یادداشت ها از صفحه78  الی 144 پایان فصل دهم

 

تحلیل

تراکتورها جای گاو آهن را گرفته اند که با پیشرفت تکنولوژی دارای تنوع گشته اند . اما همه آنها ماموریتی مشابه دارند آنهم شخم زدن زمین . من اصلا از کشاورزی سر رشته ندارم اما میدانم که برخی دانه ها یا بذرها برای کاشت نیاز به عمق مشخصی درون خاک دارند . اینکه در قبیله ای در اعماق جنگل های آمازون ، انسان های غیر متمدن به زمین توسط شخم زدن آسیب نرسانده اند یعنی تنوع کاشت و برداشت محصول هم نداشته اند .

 

چیزی که در کتاب خوشه های خشم جان اشتاین بک محصولات کشاورزی را خراب می کرد و باعث گردید تا کشاورزان به گرفتن وام از بانک ها روی بیاورند ، تراکتور نبود . چون یک تراکتور (بعنوان یک دستگاه ماشینی) فرمانبر بوده و می‌توانست بدون ایجاد تنش ، جای چند کارگر کار کند ، بلکه طبقه مرفه و مالکان تراکتورها بوده است .

 

نه پدر و نه مادر جاد هیچکدامشان هنگام دیدار ، جاد را در آغوش نگرفتند . رفتار جاد هم همینگونه بود .

 

من متوجه یک تفاوت عمده بین کتاب های محاکمه و کتاب فعلی شده ام . کافکا به فضا سازی و تشریح مکان بیشتر پرداخته است . برای همین ما راهروها ، اطاق ها ، اشیای درون آنها مانند تخخواب ، میز ، تابلوها و .....حتی ابعاد آنها را با توجه به داده های کافکا ، در ذهن تجسم می‌کردیم . اما در کتاب فعلی ، فیزیک افراد مورد. توجه است بنحوی که من می‌توانم تصویری از مادر جاد یا پدرش یا حتی کشیش را در ذهن تجسم کنم ولی هیچ‌گونه تصویری از داخل خانه و اطاقی که جاد پایش را بدانجا گذاشته است ندارم . مثلا وقتی چهار نفر یعنی پدر بزرگ و مادربزرگ و ..... در حیاط راه میروند کاملا میتوان فیزیک بدن و کنش آنها را تجسم کرد . ولی از حیاط و تفسیر حیاط باز می مانیم .

البته ممکن است گفته شود حیاط یا آن خانه و ..... چیزی برای ترسیم و گفته شدن ندارند ولی بخاطر داشته باشیم کافکا چگونه یک چهاردیواری لخت و عور و چند تا راهرو را با دقت تمام به قلم می کشید .

 

صفحه 97

"نمی‌توان گفت چرا آدم احساس می‌کرد که سر ، بدن ، ساق هایش زشت است . ولی هیچ زشتی واقعی در او قابل تشخیص نبود".

پ . ن

 چشم‌ها در کنکاش صورت یا اندام فرد مقابل ، بطور نا آگاهانه بدنبال یک هارمونی از جنس "نسبت طلایی" می گردند . جذابیت از اینجا ناشی میشود . بهمین دلیل است که نوآ با اینکه هیچ زشتی واقعی قابل تشخیصی ندارد ولی ناموزون بنظر می‌رسد .

 

در صفحه 98 در مورد تولد نوآ و اینکه سر بچه بر اثر کشیدن جابجا شده ، گردنش دراز شده و تنش مچاله گردیده صحبت شده و میگوید : آنگاه سرش را جا انداخت و .......

پ . ن 1

به نظر من که چنین چیزی امکان ندارد .

 

تحلیل

1-فکر کنم تا اینجا غیر از پیراهن مادر بزرگ ، همه پیراهن های افراد داستان ، آبی هستند .

2-در داستان ، از هرزگی و یا فاحشه بودن چند زن صحبت میشود . این توصیف بناحق در مورد جنس زن برده شده یا می شود ولی واقعیت اینست که مرد فاحشه ، نیز داریم و کم هم نداریم . کشیش و آل دو نمونه از مردان فاحشه در داستان هستند .

3-فصل دهم مانند یک نمایشنامه بطور واضح به تشریح کامل و پیاپی همه حرکات و ....شخصیت های داستان پرداخته است . جالب بود .

 

در صفحات 124 و بعد ، پارلمان حکومت خانوادگی خوب تشریح شده . کلا توصیف و چیدمان افراد ، نیازهایشان و وضعیت موجودشان ، خوب صورت گرفته .


موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب خوشه های خشم
برچسب‌ها: مطالعه گروهی کتاب , جان اشتاین بک

تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۰/۰۵/۱۳ | 10:0 | نویسنده : پرویز |

 

 

یادداشت ها از صفحه 49 الی 77

 

صفحه 64

"خیلی وقت ها بغیر از حرف زدن با هیچ چیز دیگه ، غصه آدم فروکش نمی کنه" .

پ . ن

جمله جالبیه فقط یکبار توی عمرم تجربه اش کردم آنهم در دوران نوجوانی .

 

صفحه 66

"من نوشتن رو یاد گرفتم . خوب هم یاد گرفتم . پرنده ها و این چیزها . ولی خط نوشتن رو بلد نشدم ."

پ . ن

 شاید در نگاه اول بنظر برسد که نویسنده یا مترجم در رساندن مفهوم "نوشتن" دچار ایهام شده اند و منظور اصلی از "نوشتن" را که "کشیدن" یا همان "نقاشی کشیدن" می باشد را خوب بیان نکرده است . در حالی که طبق تعاریف علمی در سال ها پیش کسی که می توانست یک خط را روی کاغذ بکشد با سواد محسوب می شده . پس تعبیر نویسنده از نوشتن کاملا صحیح بوده زیرا این کتاب نیز به همان دوران مربوط می شود . تا جایی که اطلاع دارم تعریف سواد در سال های اخیر چند نوبت تغییر کرده است .

 

صفحه 76

"قیافه زن رو بپا . اگر اون خوشش بیاد میشه سر شوهره رو شیره مالید "

پ . ن

این واقعیتی است که از دیر باز در خلق و خوی مردها بوده و همچنان جزو اصلی ترین حلقه های تاثیر گذاری زن بر روی مرد می باشد . جدا از مردهایی که قلدر مآبانه عنان اختیار خود را بدست همسرانشان نمی‌دهند (مث منو بابامو عموم) اما عمدتا مردها به خواسته های همسرانشان وقع نهاده و خواهان تراضی می‌باشند . این موضوع مرا بفکر فرو برد . از نقشه آفرینش . از سناریویی که ممکن است بدین ترتیب برای ما نوشته باشند . زمانی که خدا آدم و حوا را آفرید و زمانیکه آدم به پیشنهاد حوا ، با یکدیگر از درخت ممنوعه تناول کردند . همینجا یک گریزی به  داستان درخت یا میوه نهی شده از آدم و حوا بزنم و سپس به طرح سوالی که در ذهنم ایجاد شده است بپردازم .

در تمام داستان های تورات مسیحیت و حتی شاید اذهان برخی مسلمانان اینگونه نقش بسته است که حوا مسبب اصلی هبوط آدم است . زیرا اوست که با مار (شیطان) مکالمه می‌کند و اوست که حد فاصل بین شیطان و آدم قرار می گیرد . اوست که از مار وسوسه می‌پذیرد و همین وسوسه را به آدم منتقل می‌کند . در تمام این داستانها ، آدم تبرئه و حوا بعنوان شیطانی کوچک معرفی می‌گردد که علت اصلی هبوط هر دویشان می‌باشد . اما شهید مطهری نظریه دیگری در این خصوص دارد و معتقد است این داستان ها که همگی یک مضمون کلی را دارند ، تحریف شده اند تا حوا را مقصر نهایی قلمداد کنند. در حالیکه وی معتقد است اصل داستان به صورت دیگر می باشد .

سوال اول این است کدام یک مهمتر بودند آدم یا حوا ?

بنظر من محصول نهایی همیشه غایت تلاش و آرمان است . مثلا نمیشود یک مخترع وسیله ای را در منتهای تکنولوژی آن اختراع کند و سپس نمونه مشابه و ضعیفتری از آن را بسازد . قطعا نمونه دوم برتری هایی نسبت به سازه اولیه دارد . مخصوصا اینکه هدف از ساخت نمونه اولیه ، رسیدن به سازه نهایی باشد .

این بدان معناست که هدف از خلقت آدم ، حوا بوده است . حوا ورژن کاملتر و نسخه نهایی سازه ای به نام انسان بوده است .


موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب خوشه های خشم
برچسب‌ها: مطالعه گروهی کتاب , جان اشتاین بک

تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۰/۰۴/۱۳ | 7:59 | نویسنده : پرویز |

 

 

یادداشت ها از صفحه43  الی 48

 

 صفحه 43

"و زنها دوباره به کارشان می پرداختند ولی همچنان نگاهشان را از مردهای حیران و اندیشمند که ....."

پ . ن

 اعتقاد دارم در یک خانواده در باب مسائل مادی و عاطفی و حمایتی ، همواره نگاه فرزند به دست مادر و نگاه مادر به دست پدر خانواده است .  سوال اینجاست ، نگاه پدر به دست چه کسی باشد ؟ آیا پدر خانواده آخرین دانه از یک رشته کوتاه است ؟

 

 صفحه 43

مردی که روی جایگاه آهنینش بود ظاهر انسانی نداشت

 

صفحه 44

لوله اگزوز تراکتور دود میکرد زیرا بنزین آنقدر ارزان بود که نمی ارزید موتور دیزل را خاموش کنند و دوباره روشن کنند

پ . ن

 این مقرون به صرفه نبودن در روشن  خاموش کردن متوالی به دلیل وجود اصطکاک بین قطعات و قدرت اولیه نیروی محرکه است که مجبور است موتور را راه بیاندازد . این اتفاق بنوعی دیگر در کلاینت های خانگی و سرورهای شرکت ها و سازمان ها نیز می افتد .  برای همین خاموش و روشن کردن متوالی یک کامپیوتر ، مخرب تر از دائم روشن بودن آن در طول شبانه روز است .

نکته دیگر اینکه در متن ، صحبت از موتور دیزلی شده است که مبنای احتراق سوخت آن در درون موتور ، گازوئیل می باشد . اینکه در این جا از بنزین نام برده شده است به احتمال زیاد به اشتباه مترجم بر می گردد .

 

صفحه 48

لا اله الا الله همه بلاهای آسمون اینجا نازل شده

پ . ن

نمیدانم در متن اصلی کتاب چه جمله ای بکار رفته است که مترجم تهلیل را برای آن انتخاب کرده است .

ذکر لا اله الا الله تنها ذکری است که هنگام ادای آن لب ها می توانند تکان نخورند و بی حرکت بمانند . این موضوع از باب اقرار به وحدانیت الهی در تقیه حائز اهمیت است .


موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب خوشه های خشم
برچسب‌ها: مطالعه گروهی کتاب , جان اشتاین بک

تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۳۰ | 21:50 | نویسنده : پرویز |

 

 

یادداشت ها از صفحه 28 الی 42

 

 

در صفحه 28 به موردی از رفتارهای کشیش اشاره شده است که (بعلت منع ازدواج کشیشان و راهبه ها) همواره جزو معضلات دین مسیحیت است .

 

صفحه 39

"مگر با پنبه مواد منفجره نمی سازند ؟"

پ . ن

 اولین و عمده ترین مصرف پنبه در سراسر جهان تولید ماده ای ساده ولی خطرناک ( از بابت حساسیت به انفجار) به نام نیتروسلولز است . قبلا در قسمت سوم مقاله نیتروژن به آن پرداخته بودم . برای ساخت این ماده که نام دیگر علمی آن لینتر می باشد در شرایط مخصوصی پنبه را به اسید نیتریک آغشته می نمایند . ( یکبار در حالی که سوار بر اتوبوس بین شهری بودم متوجه شدم بوی اسید نیتریک به مشام می رسد . ) محصول حاصل که تغییر شکل نیافته و فقط کمی با اسید مذکور مرطوب شده است بعلت نداشتن پیوندهای مولکولی پایدار ، آماده فعل و انفعالات شیمیایی با حساسیت بالا می باشد . کارخانه های سازنده و یا استفاده کننده این محصولات ، عمدتا در ............ در منطقه وسیعی بنام.......... قرار دارند و کسانی که در اطراف این منطقه مانند ........ ، .......... ، ............ و ................ سکونت دارند هر هفته حداقل یک صدای انفجار را تجربه می کنند . نیتروسلولز ماده اصلی ساخت باروت می باشد . تمام پیشرانه های موشک های دوش پرتاب از آر پی جی 7 و استینگر گرفته تا موشکهای  هدایت شونده مانند میلان و تاو و همینطور موشک های دور برد که از سوخت جامد استفاده می کنند همگی دارای همین ماده اولیه کشاورزی یعنی پنبه هستند .

 

صفحه 40

"پدر بزرگ من این زمین را گرفته است و او سرخ پوست ها را کشته و رانده بود" .

پ . ن

 یاد شعر ناصر خسرو افتادم که میگوید :

گفتا که که را کشتی  ، که کشته شدی زار

تا باز که او را بکشد آن که تو را کشت

 نویسنده با بیان حقیقت در کتاب خود به این موضوع می‌پردازد که مالک اصلی زمین ها از قوم (سرخپوست ها) بوده اند و چگونه با قتل و کشتار ، آنها را از سرزمینشان بیرون کرده اند .

 

 صفحه 42

"و زنها بیصدا ...... می دانستند یک مرد زخمی و سرگردان ممکن است خشمش را حتی روی کسی که دوست دارد بریزد"

پ . ن

 این صفت و واکنشی است که متاسفانه در انسان وجود دارد و مرد و زن نمی شناسد . کنترل خشم و تسلط بر آن باید همواره مورد یادآوری انسان قرار بگیرد .


موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب خوشه های خشم
برچسب‌ها: مطالعه گروهی کتاب , جان اشتاین بک

تاريخ : جمعه ۱۴۰۰/۰۱/۲۷ | 12:49 | نویسنده : پرویز |

 

 

یادداشت ها از صفحه 25 الی 27

 

 صفحه 25

گمون نمی کنم آنقدر مقدس باشین که نتونین گلوئی تر کنین

پ . ن

این جمله جالبی‌ست که نشان می دهد حتی تقدس می تواند فراز و نشیب داشته باشد .  یعنی یک فرد می تواند در مرحله ای از قدیسه بودن باشد . 

این مراحل در دین اسلام به طور خلاصه ، مسلم . مومن ، محسن ، مخلص و نفس مطمئنه می باشد .

 

 صفحه 26

چه اصراری دارین که به جائی راهنمائیشون کنین ؟ همینکه راهنمائیشون میکنین کافیه

پ . ن

 این حرف جاد نمی‌تواند محقق شود زیرا هر فردی که پیرو دینی می باشد اهداف خود را از گرویدن به آن دین ، از سردمداران یا مبلغان مذهبی آن ، خواهان و جویا خواهد بود . وقتی ما در انجمن یا گروهی ، حضور بهم می‌رسانیم حتما اهدافی را در سر می پرورانیم که قبل از پیوستن به آن مجموعه به اندازه کافی در موردش کنکاش کرده ایم . لذا عامه ، کسی را که نتواند یا نخواهد پاسخگوی برخی سوالات یا نیازها باشد را نخواهند پذیرفت .

 

صفحه 26

جاد سوتی زد ولی سگ فقط پوزه اش را اندکی پایین تر آورد و بسوی مقصدی معین تند کرد

پ . ن

 وقتی یک سگ ، مقصد معینی را انتخاب و بسوی آن پیش می رود چگونه نباید این حرکت را از انسان انتظار داشت .

(اشاره به حرف جاد در موضوع قبل که به کشیش میگوید : چه اصراری دارین که به جائی راهنمائیشون کنید ).

جالبه . چون الان دیدم در سطر بعد کشیش به جاد میگوید درسته (سگ) به یه جایی میره ولی من نمی‌دونم به کجا میرم .

 

صفحه 26

"تا اینکه فهمیدم راستی راستی هیچ امیدی نیست و من یک بدجنس رذل بیشتر نیستم" .

پ .ن

 یاد شعر معروف ابوسعید ابوالخیر افتادم که مخالف نظر کشیش است و می گوید :

باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ، گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ، 

این درگه ما درگه نومیدی نیست ، صد بار اگر توبه شکستی باز آی

 صفحه 27

ولی هر چه لطف خدا بیشتر تو دل زنی جا بگیره بیشتر دلش می خواد بره تو علف ها .

پ .ن

 بنظر من این موضوع با در نظر گرفتن تبصره هایی متاسفانه واقعیت دارد .


موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب خوشه های خشم
برچسب‌ها: مطالعه گروهی کتاب , جان اشتاین بک

تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ | 23:31 | نویسنده : پرویز |

 

 

یادداشت ها از صفحه 18 الی 24

 

صفحه 24

"هر دوتاتون رو یکهو توی نهر غسل تعمید دادم" .

پ . ن

در باره غسل تعمید که یکی از هفت آیین مسیحیت است در قسمت پنجم مقاله "زمزمه" توضیح داده شده است . در صورت نیاز میتوانیم به آنجا مراجعه نماییم .

 

 صفحه 24

"کشیش بودم عالیجناب جیم کیزی از فرقه برنینگ بوشر".

پ . ن

اسم این فرقه را تا بحال نشنیده ام اما مسیحیت با 250 فرقه ، پر شاخه ترین دین دنیا محسوب می شود . بعید نیست این فرقه در قرن بیستم ایجاد و جزو فرقه های نوظهور باشد . به خاطر داشته باشیم که قرن بیستم از سال 1901 میلادی آغاز می گردد .

 

صفحه 24

"دیگه نور خدا تو دلم نیس . بر عکس همه اش فکرهای معصیت دار تو کله مه . این فکر ها بنظرم خیلی معقول میاد". 

 پ . ن

پیروان همه ادیان وقتی می خواهند ارتباطی معنوی را معنا کنند آن را به پرتوی از نور بر دل یا همان قلبشان تعبیر می کنند . این تعبیر به هیچ مسلکی وابسته نیست و چیزیست که همه سالکان دین دار آن را به نور تشبیه می کنند . در قسمت های مختلف مقاله فرکانس احتمالا در قسمت بیستم به این موضوع اشاره شده بود که حسگرهای موجود در بدن ما علاوه بر اینکه بسیار محدود می باشند فقط در محدوده مشخص و بسیار کوتاهی از طول موج ها کارآیی دارد یعنی یک میلیمتر در سیصد هزار کیلومتر . منظور بر اینست که این نور که عنوان می شود بر دل ها می تابد ، عملا می تواند وجود داشته باشد . 

در جمله بعد کشیش به وجود فکرهای معصیت داردر ذهنش اشاره میکند و اینکه بنظرش این فکرها خیلی معقول می آید . اما به نظر من وقتی که رفتاری در انسان معصیت شناخته شود دیگر نمی تواند معقول باشد . این نمونه یک پارادوکس است . همینجا به یک موضوع اشاره میکنم . هرگاه برای یک فرآیند یا  فرضیه ای ، حتی یک مورد عدم تطابق مشاهده شود دیگر نمی توان آن را به طور کامل تعمیم داد . در مورد افکار معصیت دار که بنظر کشیش خیلی هم معقول می آید باید پرسید آیا جنایت ، سرقت اموال عمومی ، تجاوز به عنف ، آدم ربایی و گروگان گیری و ...... جزو معصیت های خیلی معقول میباشند ؟ 

در رابطه با کشیش ها و دسته جاتی از این قبیل همواره یک سوال اساسی مد نظر است که شکل ساده شده آن این می باشد :

آیا افراد بلند قد وارد تیم بسکتبال می شوند یا افرادی که در تیم بسکتبال بازی می کنند بلند قد می شوند ؟

 

صفحه 24

"یادمه یکدفعه رو دستاتون راه رفتین و مثل جنی ها ذکر گرفتین ..... "

پ . ن

نویسنده قصد دارد چهره ای دلقک نما از کشیش بسازد زیرا چنین روشی برای ذکر گفتن در ادیان وجود ندارد .

 


موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب خوشه های خشم
برچسب‌ها: مطالعه گروهی کتاب , جان اشتاین بک

تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۹/۱۲/۰۴ | 2:40 | نویسنده : پرویز |

 

یادداشت ها از صفحه 1 الی 17

 

تحلیل

نسخه پی دی اف این کتاب از نسخه چاپی پنجاه و چهار سال پیش تهیه شده است . تصویرهای روی جلد آنزمان و نویسنده نیز حاصل دسترنج !  ناشران داخلیست . برای همین در تصویر مهاجرت کشاورزان به سمت کالیفرنیا فقط تصویر یک زن و کودک بیشتر دیده نمی شود .

کتاب خوشه های خشم در سال 1939 منتشر گردیده است . نسل آن روزگار با نسل امروزی از بابت قوه ادراک و یادگیری بسیار متفاوت هستند . مانند بچه هایی که امروزه با رفتارها و سوال ها و قدرت تخیل ذهنی خود ، پدر و مادرها و حتی مربیان تربیتی خود را شگفت زده می کنند . بنابراین لزومی ندارد که هر چیز قدیمی ،  مخصوصا شیوه های نگارش را ابدی بدانیم . بلکه این شیوه ها بمرور زمان دچار تغییر و فراخور درک مردم جامعه ، به سمت بهینه سازی پیش می روند . البته منظور من فقط شامل کتاب های رمان و فقط آن قسمت هایی است که نویسنده با دقت و ریز بینی هر چه تمامتر به توصیف محیط مورد نظر و فضای موجود در کتابش می پردازد . این ظرافت ها شاید در سالهای 1940 که هنوز بشر به خیلی از یافته های علمی دست نیافته بود و ارتباطات اجتماعی دستگاهی و سرگرمی های او بسیار محدود بود ، حرفی برای گفتن داشته است ولی باید بپذیریم ذائقه مردم در اینگونه رمان ها که با پرگویی روبرو هستند ، با گذر زمان می تواند تغییر کرده باشد و دیگر آن جذابیت سال های پیش را نداشته باشد . دقیقا مانند فیلم های اکشن قدیمی که با توجه به فناوری های نوین در علم سینما و ساخت فیلم های اکشن جدید ، فیلم های قدیمی دیگر جذابیتی نداشته و تماشای آنها اصطلاحا بنوعی به اتلاف وقت می انجامد . البته فیلم های رمانتیک و کلاسیک قدیمی از این امر مستثنی هستند زیرا یک ماجرایی را دنبال می کنند که همواره جزو خصوصیات و روابط درون اجتماعی انسان است و بعبارتی کهنه نمی شوند . مضمون کلی داستان محاکمه کافکا یا خوشه های خشم اشتاین بک نیز کهنه نمی شوند و تا بشر بر روی زمین زندگی میکند به نحوی با داده های کتاب مرتبط است . ولی اگر به بخش ریز بینی های یک رمان مانند تشریح حرکت لاک پشت یا نحوه عبور "ک"  از درون سالن ها و اتاق های تاریک نگاهی بیندازیم بنظر میرسد برای نسل فعلی آنچنان جذاب نباشد .

شاید ژرف اندیشی نویسنده یک رمان در همه حال کمکی به ما جز ترسیم یک فضای کلی نکند اما مطمئنا این  موضوع در همه کتاب های رمان اتفاق نمی افتد و داستان هایی وجود دارند که بنابر محتوای کلی شان باید به ریزه کاری های زیادی در نگارش داستان برای فهم بهتر مطلب ، پرداخته شود .

 

 

صفجه 1 سطر اول

آخرین بارانهائی که نم نم روی زمین های سرخ و پاره ای از زمنیهای خاکستری رنگ اکلاهاما فرو ریخت ، نتوانست زمین ترک خورده را شیار کند .

پ . ن

اصولا رنگ خاک ، جزو نشانه های اولیه برای شناسایی کانی های موجود در خاک ، میزان زهکشی و نمور بودن یا توانایی جذب آب دارد . رنگ سرخ خاک ، غالبا بعلت وجود ترکیبات آهن در خاک می باشد . البته من در زمینه باغبانی و کشاورزی مهارتی ندارم . فقط از بابت ترکیبات آلی موجود در خاک که به نوعی با زمین شناسی و آزمایشگاه های خاک و مرتبط با تخصصم هستند اظهار نظر کردم .

در آزاد راه  زنجان ، تبریز ترکیبات مختلف لایه های رسوبی را در رنگ های متنوع شاهد هستیم که یکی از چشم اندازهای کم نظیر ایران است .

آزمایشگاه های متنوعی در شاخه های مختلف علوم وجود دارد که عمدتا از دستگاه های اولیه مشترکی استفاده می نمایند . یکی از جالبترین و دقیق ترین آنها آزمایشگاه های جنایی و تن پیمایی است که چون در بحث فعلی این کتاب کاربرد ندارد از آن می گذریم .

در سطر اول به زمین های خاکستری نیز اشاره شده است که نشانه ذرات ماسه سنگ میباشد و عملا با کمبود مواد آلی روبروست .

گاو آهن هم که از ادوات اولیه کشاورزیست و یک نوع موتور دار آن بنام "تیلر" در شالیکاری مورد استفاده هموطنان شمالی ماست . تیلر سواری جزو تفریحات سفر به روستاهای شمال کشور تلقی میشود .

 

 در صفحه 5 یک نکته جالب به چشم میخورد

"زنها و بچه ها در ته دلشان می دانستند که اگر مردهاشان آسیبی ببینند هر فلاکتی تحمل کردنی نیست "

در اینجا نویسنده قائم بودن یک زندگی را به مرد نسبت می دهد . شاید بدین لحاظ است که فرزند از بی پدری یتیم می گردد و نه از بی مادری .

(در نسخه چاپی آمده است :

زنها و بچه ها از ته دل می دانستند اگر مردانشان روحیه ی خود را از دست ندهند و استوار باشند هیچ مصیبتی گران نیست

این ترجمه های متفاوت ،  محل تامل است .)

 

در صفحه 7 ابتدای فصل دوم از لوله اگزوز کامیون و دود آبی رنگ و ...... گفته شده است که نشانگر اینست که ماشین از نظر فنی روغن سوزی داشته است . بعلت غلظت کم دود آبی ( چون به تقریبا نامریی بودن آن اشاره کرده است ) در اینگونه مواقع می گویند واشر سر سیلندر ترسونده .

 

 در صفحه 8 در مورد شیارهای روی ناخن صحبت شده است که موازی هم می باشند .

شیارهای اینچنینی که در راستای انگشتان و عمودی هستند غالبا به علت پیری و کهنسالی پدیدار می شوند . شاید نویسنده با بیان این موضوع خواسته بگوید با اینکه فرد مزبور جوان و سی ساله است اما بر اثر مشکلاتی که قرار است بعدا از آن پرده بردارد به پیری زودرس دچار شده است . شیارهای افقی بر روی ناخن نشانگر بیماری های داخلی است .

 در صفحه 10 عنوان شده است که "ماشین بزرگ براه افتاد . دنده یک ، دنده دو ...... "

در حالی که ماشین های سنگین با دنده یک حرکت نمی کنند .

 

در صفحه 12 از ابرهای پرپشت و سنگین یاد شده است . یادم می آید در دوران مدرسه که بودیم صحبت از انواع ابرها در کتاب علوم شده بود . آن موقع ها سه تا کلمه را بخاطر سپرده بودیم . سیروس ، استراتوس ، کومولوس . یک موضوع جالب در مورد ابرهای سیروس اینست که سایه ندارند !!! و در ارتفاع بسیار بالا تشکیل می شوند و بهیچوجه باران زا نیستند . ابرهای پر پشت بوران زا که احتمال طوفان را بهمراه دارند "کومولونیمبوس" نام دارند .

 

در صفحه 14 از مهندس مکانیک شدن به شیوه مکاتبه ای صحبت شده است 

یعنی آن زمان در آمریکا تحصیل در دانشگاه با روش هایی مانند پیام نور یا دانشگاه های مجازی فعلی...... .وجود داشته است که جالب توجه است . 

 

صفحه 14

"چطور همچی کیفت کوکه نکنه خاطرخواهی چیزی داری"

پ . ن

این یک واقعیت است که انسان با داشتن یک خاطرخواه که تمام توجه و هم و غمش معطوف به انسان باشد احساس شادی و سبکبالی می کند .

 

در صفحه 15 چشمهای "جاد" را سیاه معرفی میکند در صورتیکه در ابتدای داستان چشمان او را قهوه ای تیره توصیف کرده بود .

 


موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب خوشه های خشم
برچسب‌ها: مطالعه گروهی کتاب , جان اشتاین بک

تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۱۵ | 22:38 | نویسنده : پرویز |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.