
یادداشت ها ی صفحه 112 الی 126
صفحه 112
چنین چیزی وجود ندارد که بتواند انسان را تا حدی مشروط و مهار کند که هیچ گونه آزادی حتا به مقدار کم برای او باقی نگذارد .
صفحه 112
یک بیمار ««روان پریش»» غیر قابل درمان ممکن است ، کارآیی و مفید بودن خود را از دست داده باشد ، ولی هنوز شان و مقام انسانی در او مانده است .
صفحه 113
ما شاهد و ناظر زندگی رفقایی بودیم که بعضی از آنها چون درندگان و پاره ای دیگر چون قدیسین رفتار می کنند . انسان هر دو استعداد و توان را در درون خود دارد و اینکه کدامیک شکوفا و تحقق پذیرد بیشتر بستگی به تصمیم فرد دارد ، تا شرایط و اوضاع و احوالی که در آن قرار گرفته است .
صفحه 113
انسان از یکسو ، همان موجودی است که اتاق گاز و کوره های آدم سوزی آشوویتس را ساخته و از دیگر سو ، همان موجودی است که با جرات و شهامت با یاد نام خداوند و خواندن دعا ........به کوره های آدم سوزی پا نهاده است .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب انسان در جستجوی معنا
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت ها ی صفحه 101 الی 111
صفحه 101
گذشته ای که هیچ چیز در آن گم نمی شود و همه چیز دست نخورده پا برجاست ..... انسان باید در هر لحظه تصمیم بگیرد ، تصمیم برای بهتر شدن و یا سقوط . تصمیم برای اینکه اثر ماندگار او در این زندگی گذرا چه خواهد بود .
صفحه 101
بدبین کسی است که هر روز با ترس و اندوه به تقویم خود چشم دوخته و برگی از آن جدا می کند و با جدا کردن هر برگ ، کاهش تدریجی تقویم را نظاره می کند . . اما فردی که به زندگی فعالانه می نگرد . به حوادث آن هجوم می برد برگ های کنده شده تقویم زندگی را دور نمی ریزد و بر پشت هر یک از آن ها یادداشت مهمی می نگارد و هر برگ را با نظم و ترتیب به روی برگ های کنده شده ی پیشین می گذارد . تقویم زندگی او به تدریج از ««ناشده ها و ناکرده ها»» به ««کرده ها و شده ها»» منتقل می شود و او با غرور و مسرت به فنای این برگ ها و یادداشت ها و زندگی سرشار از فعالیت خود می نگرد . چه اهمیتی دارد که او هر روز پیرتر می شود ؟ چه دلیلی دارد که به جوانی غبطه بخورد و به جوانان رشک بورزد ؟ او نقش خود را در زندگی فعالانه ایفا کرده و از این شکل زندگی شادمان است . به جوانان به خاطر امکاناتی که در انتظارشان است حسد نمی ورزد ، که او خود این امکانات را به واقعیت در اختیار دارد . واقعیاتی که محتوی آن نه تنها کارهای انجام داده ، بلکه عشق و محبت های ورزیده شده و دردها و رنج هایی است که شجاعانه از عهده ی آن ها بر آمده ام . ««رنج هایی که تحمل کرده ام ، غرور آمیزتر از هر چیز است و این گذشته نمی تواند الهام بخش غبطه ها و رشک ها باشد»» .
صفحه 103
یکی از مشخصات این نوع هراس (اضطراب پیش بین) ان است که هر آنچه که بیمار از آن وحشت دارد به سرش می آید به عبارت دیگر ::ترس خود ضامن پدیدار شدن چیزی می شود که بیمار به شدت از وقوع آن وحشت داشته است .
صفحه 103
میل ، پدر اندیشه است .......ترس ، مادر واقعه است .
صفحه 103
گر چه ترس و هراس باعث می شود که از چیزی که می ترسیم به سرمان بیاید ولی قصد و فشار زیاد (باعث) می شود انچه که می خواهیم ««بشود»» ، صورت نپذیرد ..... این قصد قوی ، ««قصد مفرط»» ......و در مورد نوروزهای جنسی به خوبی مشاهده می گردد . هر قدر فرد می خواهد و سعی می کند که قدرت و توان جنسی خود را نشان بدهد و یا زنی می کوشد که اوج لذت جنسی را تجربه کند ، کم تر موفق می شود .
صفحه 103
لذت باید محصول باشد نه هدف . و چون هدف قرار گرفت ، بی ارزش و از بین رفته است .
صفحه 103
علاوه بر ««قصد مفرط»» ، ««توجه مفرط»» یا ««واکنش مفرط»» نیز می تواند بیماری زا باشد و موجب اختلال گردد .
صفحه 104
خانم جوانی به من مراجعه کرد که از سرد مزاجی می نالید . شرح حال زندگی او نشان داد که در کودکی پدرش به او تجاوز کرده بود .......این ««اضطراب پیش بین»» و نگرانی باعث شده بود که هم ««قصد مفرط»» به زن بودن و انجام وظایف خانگی خویش داشته باشد و ««توجه افراطی»» به خود و نه همسر .
صفحه 104
با توجه به این دو اصل ، یکی آنکه از هر چیز بترسیم اتفاق خواهد افتاد و دیگر ، انجام هر کاری را که با قصد و توجه مفرط پی گیری کنیم ناممکن گردد ، ««لوگوتراپی»» تکنیک خود را بر اصلی که آنرا ««قصد متضاد»» نامیده است ، استوار گردانید . در این روش از بیمار مبتلا به ترس و دلهره خواسته می شود حتا برای یک لحظه هم که شده وقوع آنچه را که به شدت از آن بیم دارد با قصد مفرط بخواهد .
صفحه 106
««قصد متضاد»» را در درمان بی خوابی نیز می توان به کار برد . ترس و نگرانی از بی خوابی نتیجه میل مفرط به خواب می گردد و همین میل مفرط خود موجب بی خوابی می شود . برای چیره شدن بر جنین ترس و هراس من به بیمار توصیه می کنم که سعی نکند که بخوابد بلکه کوشش کند تا آنجا که ممکن است بیدار بماند .
صفحه 108
««اضطراب پیش بین»» را باید با ««قصد متضاد»» خنثی کرد ، ««قصد مفرط»» و ««واکنش مفرط»» را با تغییر اندیشه نیز ممکن نیست مگر از راه بررسی مجدد هدف و رسالت فرد در زندگی .
صفحه 109
نهیلیسم عبارت است از مکتب پوچی و بی معنایی زندگی .
صفحه 109
انسان موجودی است فانی ، و میدان آزادی او محدود است . آزادی او در انتخاب شرایط و عوامل نیست ، بلکه او دارای آن آزادی و اختیار است که در برخورد با شرایط چه واکنش و برخوردی را انتخاب کند . مثلا اگر موی من رو به سفیدی گذاشته است و من بر خلاف خیلی ها به سلمانی نرفته و آن را رنگ نکرده ام خود نوعی آزادی انتخاب است . بنابراین در بسیاری از امور سهمی از آزادی و انتخاب برای انسان باقی مانده ! حتی اگر آن ، رنگ کردن موی سفید باشد .
صفحه 110
روان کاوی به کرات به خاطر جانب داری از غریزه جنسی مورد ملامت و سرزنش قرار گرفته است .
صفحه 110
آنچه که نادرست تر و خطرناک تر است ، جانب داری از جبر مطلق است .
صفحه 110
انسان موجودی نیست مشروط که رفتارش قابل پیش بینی در قالب شرایط باشد ، بلکه او در هر لحظه تصمیم می گیرد که تسلیم شرایط بشود و یا ایستادگی کند . به واژه ای دیگر انسان موجودی است که در نهایت ، خود سرنوشت خویش را به دست می گیرد . انسان ، تنها زندگی نمی کند بلکه در هر لحظه تصمیم می گیرد و اراده می کند که چگونه زندگی کند و لحظه ای دیگر چگونه باشد .
صفحه 110
توانایی پیش بینی های انسان تنها در چهارچوب وسیع بررسی های آماری گروه های وسیع امکان پذیر است و بس . و شخصیت فردی اساسا غیر قابل پیش بینی مانده است .
صفحه 111
آزادی اگردر چهار چوب مسئولیت قرار نگیرد ، در معرض سقوط و انحطاط به حد دل بخواه کاری و استبداد است . به همین دلیل من توصیه می کنم که در برابر مجسمه آزادی در سواحل شرقی امریکا ، مجسمه مسئولیت نیز در سواحل غربی آن کشور بر پا شود .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب انسان در جستجوی معنا
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت ها ی صفحه 91 الی 100
صفحه 92
عشق تنها شیوه ای است که با آن می توان به اعماق وجود انسانی دیگر دست یافت . هیچ گس توان آن را ندارد جز از راه عشق به جوهر وجود انسانی دیگر ، آگاهی کامل یابد .......جنبه روحانی عشق است که ما را یاری می دهد تا صفات اصلی و ویژگی های واقعی محبوب را ببینیم . و حتا چیزی را که بالقوه در اوست و باید شکوفا گردد ، درک کنیم . علاوه بر این عاشق به قدرت عشق توان می یابد که معشوق را در آگاه شدن از استعدادهای خود و تحقق بخشیدن به آن ها یاری کند.
صفحه 92
در لوگو تراپی عشق عاملی پدیده زاد نیست که از .....غریزه ای جنسی مشتق شده باشد . هم چنین عشق شکل اعتلا یافته ی میل جنسی نیز نیست . بلکه عشق خود مانند میل جنسی پدیده ای اصلی و بنیادی است ......میل جنسی شیوه ای است برای ابراز نهایت هم دمی و تعارضی که عشق خواهد انست .
صفحه 93
انسان وقتی با وضعی اجتناب ناپذیر مواجه می گردد . و یا با سرنوشتی تغییر ناپذیر روبروست ، مانند بیماری درمان پذیری و یا مبتلا به بعضی از انواع سرطان ، این فرصت را یافته است که به عالی ترین ارزش ها و به ژرف ترین معنای زندگی یعنی رنج کشیدن دست یابد . درد و رنج بهترین جلوه گاه ارزش وجودی انسان است . و آنچه که اهمیت بسیار دارد شیوه و نگرش فرد نسبت به رنج است و شیوه ای که این رنج را به دوش می کشد .
صفحه 94
یکی از اصول اساسی لوگوتراپی این است که توجه انسان ها به این مسئله جلب می کند ، که انگیزه اصلی و هدف زندگی ، گریز از درد و لذت بردن نیست ، بلکه معنی جویی زندگی است که به زندگی مفهوم واقعی می بخشد . به همین دلیل انسان ها درد و رنجی را که معنی و هدفی دارد با میل تحکل می کنند .
صفحه 94
رنج معنایی نخواهد داشت اگر ضرورتی نداشته باشد . مثلا بیمار حق ندارد سرطانی را که با یک جراحی بهبود می یابد چون ««صلیب خویش به دوش بکشد»» و رنجش را تحمل کند . زیرا این یک ««خود آزاری»» بیمار گونه است تا یک تحمل قهرمانانه .
در صفحه 94 نویسنده به بیان روان درمانی سنتی و لوگوتراپی می پردازد و می گوید که در روتن درمانی سنتی هدف اینست که بیمار پس از بهبودی برای کار کردن و لذت بردن از زندگی مهیا شود اما در لوگوتراپی علاوه بر این اهداف سعی بر آنست تا به بیمار کمک شود تا با درک معنای رنجی که می کشد ، در تحمل آن استوارتر باشد .
صفحه 97
مادری که پسرش در سن یازده سالگی در گذشته بود ..... با پسر بزرگ ترش که مبتلا به فلج کودکان بود تنها ماند . پسرک بی نوا می بایست با صندلی چرخ دار به این سو و آن سو کشانده شود . مادر که از این شکل زندگی به ستوه آمده بود ، علیه سرنوشت خود عصیان کرد و تصمیم گرفت خود و پسرش را از بین ببرد . اما پسرک زمین گیر نگذاشت او این تصمیم را عملی کند . او دوست داشت زندگی کند ! زندگی برای او هنوز با معنی بود . ولی متاسفانه برای مادر تندرست چنین نبود .
صفحه 100
آیا در مزامیر نیامده است که خداوند اشک های بندگان خود را نگه می دارد ؟
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب انسان در جستجوی معنا
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت ها ی صفحه 80 الی 90
صفحه 80
چیزی در انسان به عنوان سائق اخلاقی (کشش درونی اخلاقی) و یا حتا سائق مذهبی (کشش درونی مذهبی) وجود ندارد ، چیزی که قابل مقایسه با آنچه که ما به عنوان غرائز اصلی در انسان می شناسیم باشد . انسان هرگز به سوی رفتار اخلاقی سوق داده نمی شود ، بلکه تصمیم می گیرد که اخلاقی رفتار کند . او این کار را برای ارضای سائق اخلاقی و یا آسودگی وجدان انجام نمی دهد ، بلکه به خاطر دلیل و علتی که به آن پای بند و معتقد است ، به خاطر کسی که دوستش دارد و یا به خاطر خدای خویش انجام می دهد .
در صفحه 87 نویسنده به تشریح پدیده ای بسیار گسترده به نام خلاء وجودی می پردازد و می گوید هر چه تاثیر دین و یا قراردادهای اجتماعی کاهش یابد انسان تنهاتر می شود . وی معتقد است انسان در این حالت یا گماشته دیگران می شود و یا پیرو و همرنگ دیگران می گردد . خلاء وجودی باعث می گردد زندگی کاملا بی معنی و بی ارزش به نظر برسد . نویسنده همچنان می گوید خیلی از افراد مانند کارگران نمی دانند که با اوقات فراغت خود چه کنند . لذا به افسردگی مخصوص روزهای تعطیل دچار می شوند . یعنی تهاجم ادیشه هایی که شخص در روزهای کاری و مشغله اصلا به ان نمی اندیشد و در روز تعطیل متوجه می شود که از زندگی خود ، خوشنود و راضی نیست .
صفحه 88
کسانی که در واقع از خلاء وجودی رنج می برند اسیر شهوات خویش می شوند.
صفحه 89
معنای زندگی از فرد به فرد ، روز به روز ، ساعت به ساعت در تغییر است .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب انسان در جستجوی معنا
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت ها ی صفحه 68 الی 79
صفحه 68
در میان نگه بانان عده ای سادیست یا آزار گر به معنای واقعی بالینی وجود داشت .
صفحه 70
در جهان تنها دو نژاد وجود دارد . نزاد مردان کامل و ناقص . این دو نزاد در همه جا یافت می شوند ، زیرا در میان همه گروه های اجتماعی نفوذ می کنند . هرگز نمی توان گفت این گروه کامل است و این گروه ناقص . به این ترتیب هیچ گروهی از ««نژاد خالص»» نیست .
صفحه 72
مردی که به ناگهان از فشار روانی رسته است ، از نظر اخلاقی و بهداشت روانی بسیار آسیب پذیر است .
صفحه 77
اصول لوگوتراپی ، تلاش برای یافتن معنی زندگی اساسی ترین نیروی محرکه هر فرد در دوران زندگی اوست .
صفحه 78
انسان قادرست و می تواند به خاطر ایده ها و ارزش هایش زندگی کند و یا در این راه جان ببازد !
صفحه 78
مطالعات نشان داد که ««معنی جویی»» در اغلب انسان ها یک حقیقت است نه یک ایمان و عقیده .
در صفحه 78 نویسنده عنوان می کند که گاهی اوقات شبه ارزش ها جایگزین ارزش های واقعی زندگی فرد شده است و بهترین مثال را ««ریا و تظاهر»» می داند .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب انسان در جستجوی معنا
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت ها ی صفحه 56 الی 67
صفحه 56
اگر اصلا زندگی دارای مفهومی باشد ، پس باید رنج هم معنایی داشته باشد . رنج ، بخش غیر قابل ریشه کن شدن زندگی است ، گر چه به شکل سرنوشت و مرگ باشد .
صفحه 56
زندگی بشر بدون رنج و مرگ کامل نخواهد بود .
صفحه 57
قهرمان داستان می دانست که ظرف چند روزآینده خواهد مرد . اما زمانی که من با او صحبت کردم ، از روحیه خوبی برخوردار بود . این زن به من گفت ««از سرنوشتم سپاس گزارم که چنین ضربه سهمگینی بر من وارد آورد ، زیرا در زندگی پیشینم زیاده خواه و از خود راضی بودم و کمال معنوی را جدی تلقی نمی کردم .
صفحه 58
آنچه نهایتا موجب باژگونی وضع روحی و درونی زندانی می شد چندان وابسته به شرایط روانی ، جسمی محیط زندان نبود . بلکه نتیجه تصمیم آزاد زندانی بود .
صفحه 58
بررسی های روانشناسی از زندانیان نشان داده است که تنها مردانی سرانجام قرباین تاثیرات مخرب زندگی اردوگاهی شدند ، که اجازه دادند خوی معنوی و اخلاقی آنان افت کند .
صفحه 58
در اردوگاه زندانی یک واحد زمانی ، مثلا یک روز را ساعت به ساعت با شکنجه سپری می کرد و خستگی پایان ناپذیر به نظر می رسید .........من معتقد بودم که در اردوگاه یک روز درازتر از یک هفته به نظر می رسید و رفقایم هم با من هم عقیده بودند .
صفحه 60
یکی از ویژگی های بشر اینست که او تنها می تواند با امید به آینده زندگی کند .
صفحه 61
اسپینوزا در کتاب اخلاق خود می گوید : به محض اینکه ما تصویر روشن و دقیقی از عواطف خود رسم می کنیم ، عواطف در حال رنج ، از رنج کشیدن باز می ایستد .
صفحه 61
زندانی که امید به آینده خود را از دست داده بود ، محکوم به فنا بود و با از دست دادن ایمان به آینده ، دستاویز معنوی خود را نیز به یک باره از دست می داد ، او خود را محکوم به فرو پاشیدن و پوسیدگی جسمانی و روانی می دید . معمولا این فروپاشی به شکل بحران و کاملا ناگهانی اتفاق می افتاد......زندانی یک روز صبح از بلند شدن و لباس پوشیدن و شست شو یا رفتن به زمین رژه خودداری می ورزید ....... زندانی در جای خود دراز می کشید و حرکتی هم نمی کرد .......او از همه چیز دست می شست . در بستر خود در مدفوع و ادرار خود می لولید و دیگر چیزی آزارش نمی داد .
صفحه 64
وقتی انسان پی می برد که سرنوت او نیز رنج بردن است ، ناچار رنجش را به عنوان وظیفه ای استثنایی و یگانه بپذیرد . ناگزیر باید این حقیقت را بپذیرد که در رن بردن نیز در جهان تک و تنهاست . هیچ کس نمی تواند او را از رنج هایش برهاند و یا به جای او رنج برد . تنها فرصت موجود ، بستگی به نحوه برخورد او با مشکلات و تحمل مشقات دارد .
صفحه 64
ما رنج بسیار باید می بردیم . از این رو ، می بایست با این رنج ها رویاروی می شدیم و می کوشیدیم لحظات ضعف و اشک های پنهانی را به حداقل برسانیم . اما نیازی نبود از اشک های خود شرمنده باشیم ، چه این اشک ها خود شاهدی بر آنست که انسان دلاورانه و برافراشته قامت ، رنج ها را تحمل می کند .
صفحه 66
هر یک از ما باید از خود بپرسد تا کنون چه چیزهایی را از دست داده است که غیر قابل بازگشت است . فکر کردم برای بیش تر زندانیان میزان آنچه از دست داده اند واقعا ناچیز بوده است . هر کسی که هنوز زنده بود ، دلیلی برای امیدوار بودن داشت . سلامت ، خانواده ، خوشبختی ، توانایی های حرفه ای ، ثروت ، موقعیت اجتماعی را می شد بار دیگر به دست آورد . از آن گذشته استخوان های ما هنوز سالم بودند . همه آنچه بر ما رفته بود ، می توانست در آینده برای مان سودمند باشد ......آنچه موجب مرگ من نشود ، مرا نیرومندتر می سازد .
صفحه 67
به آنان گفتم که در این ساعات دشوار و مرگ بار ، دوستی ، همسری ، یک مرده و یا یک زنده ، یا خدا چشم به ما دوخته است و انتظار ندارد نومیدش کنیم . او امید به این بسته که ببیند ما با سر افراشته رنج می بریم ، نه با بدبختی و خفت و هنر مردن را آموخته ایم .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب انسان در جستجوی معنا
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت ها ی صفحه 41 الی 55
صفحه 42
خوشی های جزیی زندگی اردوگاهی نوعی خوشحالی منفی به ما می داد . چنان که شوپنهاور آن را ««رهایی از رنج»» می نامد و تازه همین هم به طور نسبی بود .
صفحه 44
اگر انسان در اردوگاه کار اجباری با از بین رفتن ارزش ها ، مبارزه نمی کرد و نمی کوشید عزت نفس خود را حفظ کند ، احساس انسان بودن را ، انسانی که دارای مغز است و از آزادی درونی و ارزشی شخصی برخوردار است ، از دست می داد .
پ . ن
بهتر است است اشاره شود که عزت نفس با اعتماد نفس متفاوت است . با تامین عزت نفس ، اعتماد به نفس حاصل می شود . عزت نفس از درک شرایط فعلی جامعه ای که در آن هستیم و دانش و امور اکتسابی و غیر اکتسابی تامین می شود .
صفحه 46
من در آشویتس خط مشی ای برگزیده بودم که مفید بود و بیش تر رفقای من بعدها از آن پیروی می کردند . من معمولا به همه گونه پرسش ها در نهایت صداقت پاسخ می دادم ، اما در مورد چیزهایی که صریحا از من نپرسیده بودند سکوت می کردند .اگر سنم را می پرسیدند پاسخ می دادم ، اگر حرفه ام را می پرسیدند ، می گفتم (پزشک) و دیگر توضیحی نمی دادم .
صفحه 48
ماه ها پس از آزادی مان ، دوستی را از اردوگاه قدیمی ملاقات کردم . او که در اردوگاه در سمت پلیس کار می کرد ، می گفت در به در دنبال یک تکه گوشت مردار انسانی می گشت که از توده جسدها کنده بودند و سرانجام انرا در قابلمه ای که روی آتش بود پیدا کرد . آدم خواری اردوگاه را فرا گرفته بود و من به موقع آنجا را ترک کرده بودم .
در صفحه 48 داستان مرگ در تهران ، روایت جالبی بود .
صفحه 52
عکس هایی به دستم رسید که از اردوگاه کوچکی که از اردوگاه ما چندان دور نبود برداشته بود . دوستان ما که آنشب فکر می کردند در کامیون ها به سوی آزادی می روند ، به این اردوگاه منتقل شدند و در آنجا در کلبه های قفل شده سوزاده شدند . بدن های نیمه سوخته آنان را می توانستم تشخیص دهم . بار دیگر به یاد عزراییل در تهران افتادم .
صفحه 52
اعتقاد به ارزش درونی بشر به زمینه های معنوی و والاتری بستگی دارد و زندگی ازدوگاهی نمی تواند ان را از هم فرو پاشد . اما آیا چه تعدادی از انسان های آزاد از این سیر و سلوک معنوی برخوردارند که ما از زندانیان انتظار داریم ؟
صفحه 54
تجربه های اندوخته شده در زندگی اردوگاهی نشان می دهد که بشر حق گزینش عمل را دارد . نمونه هایی که اغلب دارای طبیعت قهرمانانه است وجود دارد که ثابت می کند انسان می تواند بر بی احساسی چیره شود و تندخویی را نیز مهار کند . بشر می تواند حتی در چنین شرایط هول ناک فشارهای روحی و جسمی ، آزادی معنوی خود را حفظ کند . ما که در اردوگاه کار اجباری زندگی می کردیم ، به چشم می دیدیم مردانی را که به کلبه های دیگر می رفتند و دیگران را دل داری می دادند و آخرین تکه نانشان را هم به آنان می بخشیدند . درست است که شمار این مردان زیاد نبودند ، اما همین هم ثابت می کرد که همه چیز را می توان از یک انسان گرفت مگر یک چیز : آخرین آزادی بشر را در گزینش رفتار خود در هر شرایط موجود و گزینش راه خود .
صفحه 55
گر چه شرایط نامناسب زندگی از قبیل کمبود خواب ، غذای ناکافی و فشارهای روانی گوناگون موجب می شد زندانیان به شکلی از خود واکنش نشان دهند ، ولی در تجزیه تحلیل نهایی روشن می شود تغییر ماهیت زندانی نتیجه تصمیم درونی اوست و نه تنها نتیجه تاثیرات زندگی اردوگاهی . بنابراین ، اصولا هر مردی می تواند حتی در چنان شرایطی تصمیم بگیرد از نظر روحی و معنوی چگونه تغییر یابد . او می تواند ارزش انسانی خود را حتی در اردوگاه کار اجباری نگاه دارد .
صفحه 55
داستایوسکی می گوید : ««من تنها از یک چیز می ترسم و آن این که شایستگی رنج هایم را نداشته باشم»» .
صفحه 55
زندگی فعال به بشر فرصت می دهد تا در کار خلاقه به ارزش ها پی برد ، و زندگی غیر فعال تفریحی ، فرصتی است برای دست یافتن به کمال در تجربه زیبایی ، هنر یا طبیعت .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب انسان در جستجوی معنا
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت ها ی صفحه 21 الی 40
صفحه 22
گفته لسینگ است که گاهی رویدادهایی موجب می شود شما منطق خود را از دست یدهید و گرنه دلیل برای از دست دادن آن ندارید .
صفحه 22
واکنش نابهنجار در برابر موقعیت نابهنجار ، رفتار طبیعی به شمار می رود .
صفحه 26
لحظاتی پیش می آمد که خشم و نفرت می توانست حتی یک زندانی مسخ شده را نیز برانگیزاند . خشم و نفرت نه تنها از بی رحمی یا درد ناشی از آن ، بلکه از تحثیر نهفته در آن .
صفحه 28
چند نفر از همکاران من در اردوگاه که آموزش و زمینه ای در روان کاوی داشتند ، اغلب از واپس روی در میان زندانیان اردوگاه سخن می گفتند .واپس روی به معنای بازگشت به یک نوع زندگی ذهنی ابتدایی است . در چنین مرحله ای ، زندانی آرزوها و خواسته هایش را در خواب می بیند .
صفحه 31
بدی تغذیه ، و پیوسته به غذاهای مختلف اندیشیدن ، تحتمالا روشن می کند که چرا معمولا اشتهای جنسی در ما از بین رفته بود ....... مانند ارتش ، انحراف جنسی در اردوگاه کار اجباری کم بود ...... زندانی حتی در خواب هم توجهی به مساول جنسی نداشت ، در حالی که احساسات ناکام مانده و عالی او در عالم خواب تجلی می کرد .
صفحه 32
معمولا در اردوگاه یک نوع ، خمودی فرهنگی مشاهده می شد . در این زمینه البته دو استثنا وجود داشت . سیاست و دین .تقریبا می توانم بگویم در همه اردوگاه پیوسته سخن از سیاست می رفت . به طور عمده بحث ها بر پایه شایعات بود . شایعه از گوشه ای درز می کرد و به سرعت در سراسر اردوگاه ریشه می دواند ....... علائق مذهبی زندانیان..... نشانی از صمیمیت آنان داشت ...... آنچه که در این رابطه سخت انسان را زیر تاثیر قرار می داد ، دعاها و مراسم مذهبی بود که زندانیان از خود ابداع کرده بودند .
صفحه 34
ما در تاریکی....... روی سنگ های بزرگ سکندری می رفتیم....نگهبانانی که ما را همراهی می کردند ، سرمان فریاد می زدند و با قنداق تفنگ ما را به پیش می راندند . کسانی که پاهایشان آماس گرده بود و نمی توانستند درست راه بروند بازوی رفیق خود را می گرفتند ......سوز سرما حالی برای حرف زدن باقی نمی گذاشت . مردی که کنار من بود .......ناگهان در گوشم زمزمه کرد : اگر همسران ما ، ما را در این وضع می دیدند ! امیدوارم وضع آنان در اردوگاهشان بهتر از ما باشد و از بلایی که سر ما می آید خبر نداشته باشند .
صفحه 34
گه گاهی به آسمان که ستاره هایش در حال افول بود....... نگاه می کردم . اما ذهنم تصویر همسرم را رها نمی کرد . او را با زیرکی مرموزش تجسم می کردم . او به من پاسخ می داد ، لبخند او و نگاه اطمینان بخش و رکش را می دیدم . چه حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد نگاه او در آن لحظه درخشان تر از خورشیدی بود که خیال برخاستن داشت .
صفحه 35
برای نخستین بار در زندگی ام حقیقتی را که شعرای بسیاری به شکل ترانه سروده اند و اندیشمندان بسیار نیز آن را به عنوان حکمت نهایی بیان داشته اند ، دیدم . این حقیقت که عشق عالی ترین و نهایی ترین هدفی است که بشر در آرزوی آنست . و در اینجا بود که به معنای بزرگترین رازی که شعر بشر و اندیشه و باور باید آشکار سازد دست یافتم . رهایی بشر از راه عشق و در عشق است .
صفحه 35
پی بردم که چگونه بشری که دیگر همه چیزش را از دست داده ، هنوز می تواند به خوشبختی و عشق بیندیشد ، ولو برای لحظه ای کوتاه ، به معشوقش می اندیشد .
صفحه 35
من تنها یک چیز را می دانستم که در این جا آموخته ام و ان این که عشق از جسم معشوق هم بس فراتر می رود و معنای ژرف خود را در هستی معنوی شخص و در درون او می یابد .
صفحه 36
تقویت زندگی درونی به زندانی کمک می کرد تا از خلا پریشانی و فقر روحی هستی خود از حال بگریزد و به گذشته پناه برد .
صفحه 39
به خوبی دیده شده است که شوخی بیش از هر چیز دیگری در ساخت بشر ، می تواند انسان را از شرایط سخت موجود جدا سازد و به او توانایی ببخشد تا در برابر هر گونه سختی ها و زشتی ها برخیزد ، ولو اینکه برای چند ثانیه بوده باشد .
صفحه 40
انسان وقتی تلاش می کند هنر زیستن را فرا گیرد ، این تلاش که برای ایجاد روحیه شوخ طبعی و خوش مزگی و به خاطر شرایط زیستی پیرامون خود به کار می رود شگرد شگفت انگیزی می شود .
صفحه 40
رنج انسان شبیه عمل کرد گاز است . چنانکه اگر مقدار معینی از گاز را با تلمبه وارد اتاق خالی بکنیم ، اتاق هر قدر هم که بزرگ باشد ، تلمبه اتاق را پر زا گاز خواهد کرد و آن را یکسانو به طور کامل به همه قسمت های اتاق خواهد رساند . بنابراین رنج چه کم و چه زیاد روح بشر و ضمیر ناخودآگاه او را آزار خواهد داد . از این رو می توان گفت که میزان رنج بشر کاملا نسبی است . به همین دلیل می توان گفت که ممکن است رویداد بسیار ناچیزی موجب بزرگترین شادمانی ها گردد .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب انسان در جستجوی معنا
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت ها ی صفحه 7 الی 20
صفحه 7
فرانکل که به نیچه علاقه مند است به این گفته اش نیز ایمان دارد . کسی که چرایی زندگی را یافته ، با هر چگونه ای خواهد ساخت .
صفحه 7
نویسنده ....کتاب به عنوان یک روان درمانگر می خواهد پی ببرد ...... چگونه می توان در بیمار این حس را برانگیخت که به خاطر چیزی مسئول زندگی است ، هر چند که در بدترین شرایط قرار گرفته باشد ؟
صفحه 9
کاپوها را از میان زندانیانی برمیگزیدند که شخصیت شان نشان دهنده آن چنان رفتاری بود که اس اس ها انتظار داشتند و چنانچه در عمل خلاف خواسته و انتظار اس اس ها تشخیص داده می شد بی درنگ از کارشان برکنار می شدند .
در پاورقی صفحه 10 کتاب از قول مترجم به آشویتس که اردوگاه کار اجباری در لهستان در جنگ جهانی دوم می باشد ، اشاره کرده است .
صفحه 12
ما دانش خود را در مورد آسیب شناسی روانی توده ها تا حد زیادی مدیون جنگ جهانی دوم می دانیم که به دانسته هایمان افزود و آن را غنی ساخت ..... جنگ به ما جنگ اعصاب را آموخت و جنگ اعصاب نیز اردوگاه های کار اجباری را به ارمغان آورد .
صفحه 13
آشویتس نامی که مو بر تن همه راست می کرد . اتاق های گاز ، کوره های آدم سوزی ، کشتارهای جمعی .
صفحه 14
در روان پزشکی حالتی است به نام توهم رهایی . مرد محکوم به مرگ در چنین حالتی پیش از اینکه حکم به مرحله اجرا گذارده شود این توهم برایش پیدا می شود که اختمالا در واپسین لحظه ، از مرگ رهایی خواهد یافت .
صفحه 15
به ما گفتند اثاثیه خود را در قطار بگذاریم و در دو صف بایستیم . زنان در یک سو و مردان در سوی دیگر .
صفحه 16
برای اکثر همراهان ما ، یعنی در حدود نود درصد حکم مرگ صادر شد و حکم طی چند ساعت به مرحله اجرا در آمد .
صفحه 18
هنگامی که منتظر بودیم تا نوبت (حمام گرفتن) مان برسد متوجه شدیم ، تن برهنه ما تنها چیزی بود که برای مان باقی مانده بود . ما همه چیزمان را از دست داده بودیم .حتی کوچکترین تار مو .
صفحه 19
پزشکانی که در میان ما بودند پی بردند که همه کتاب های درسی دروغ است . در کتاب ها نوشته شده است بشر نمی تواند جز برای ساعات محدودی بی خواب بماند .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب انسان در جستجوی معنا
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت های صفحه 6
صفحه 6
گرسنگی ، تحقیر ، ترس و خشم ژرف ناشی از بی دادگری را هاله هایی از افراد محبوب و مورد علاقه ، مذهب ، شوخ طبعی و حتی زیبایی های آرام بخش طبیعت مانند یک درخت یا غروب آفتاب قابل تحمل می کند .
پ . ن
نویسنده به مواردی اشاره می کند که هر کدامشان اثر مهمی در کمرنگ کردن گرفتاری های انسان می کند . من معتقدم حتی ترتیب این موضوعات نیز اتفاقی نیست و نویسنده به ترتیب اهمیت شان آن ها را به دنبال هم آورده است . نخست ارتباط و مجالست با دوستان . دوم باورهای دینی ، سوم مزاح و بذله گویی ، چهارم زیبایی های طبیعت به عنوان یک منبع بزرگ آرامش بخش و در دسترس . به یاد دارم در ایام نوجوانی وقتی مشکل و مسئله حادی برایم پیش می آمد به فضای باز می رفتم و دنبال ماه در آسمان می گشتم . با دیدن ماه و تصور این که چگونه کره ای به این بزرگی در فضا معلق مانده است ، آرام میگرفتم و با خود می گفتم کسی که ماه را معلق نگه داشته است از پس حل مشکلات من نیز بخوبی بر می آید .
صفحه 6
گمان مبرید که این لحظه های آرامش بخش میل به ادامه زندگی را در زندانی بر می انگیزد . آن ها در صورتی مفید خواهند بود که بتوانند زندانی را یاری دهند معنایی برای رنج بی هوده خود بیاید .
پ . ن
این موضوع جامعیت ندارد . وقتی انسان دچار مشکلات بغرنجی می شود ممکن است هر کدام از عوامل عنوان شده بتواند تسلی خاطر باشند . نمی گویم حتما می توانند مشکل را بطور کامل حل کنند که البته این فرض هم دور از ذهن نیست . جوانی را می شناسم که به من گفت به سمت پل عابر پیاده محل زندگی شان می رفته تا خودش را به پایین پرت و بدین صورت خودکشی نماید . دیدار اتفاقی در همان لحظه و صحبتی کوتاه با یکی از بزرگان محل (که نمیدانست و بعد هم ندانست که این جوان چه قصدی دارد) در بین مسیر باعث شده بود تا او از خودکشی صرف نظر کند . یک صحبت کوتاه ، یک همنشینی ، حتی اگر بر سر موضوع خاصی هم صحبت نباشد می تواند و توانسته شخص یا اشخاصی را از مهلکه پوچی نجات دهد .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب انسان در جستجوی معنا
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب
