
یادداشت ها از صفحه 121 الی پایان
تحلیل و برداشت ها
مُردم از بس اسم ژاپنی خوندم .
بهترین نقش داستان ...... "ساتوکو" است .
فکر نمیکنم کتابی رو تو عمرم خونده باشم که بیشتر از صفحه 251 کتاب برف بهاری برای من صواب اخروی داشته بوده باشه .
داستان کتاب که عمدتا حالت تشریح یک زندگی اشرافی با قوائد خاص خودش را داشت به سمت بیان دو یا چند ماجرای عاطفی تغییر مسیر داده است که خواننده را سرگرم و کنجکاو مینماید .
با مواجهه با برخی از کلمات کتاب مطمئن شدم که در طول مطالعه نتوانسته ام فضای حاکم موجود در جامعه آنروز ژاپن را درست در ذهنم ترسیم کنم . یکجا صحبت از کیمونوهای متنوع است ، یکجا لباس های غربی ، یکجا حرف از شکوفه های گیلاس و درختان افراست ، یکجا ریشکاها ، یکجا لباس نظامی پسر شاهزاده ، یکجا ماشین رولزرویس ، یکجا شاهزاده های تایلندی ، جای دیگر دادگاه بدون وجود هیئت منصفه و تا بخواهم به فضای قدیمی و روستا مانند داستان عادت کنم ، صحبت از تراموا می شود . آنهم ظاهرا در سال 1913 .
ماجرای بین کییوآکی و ساتوکو آموزنده است و غرور و خامی و عجولانه رفتار کردن کییوآکی را که با کمی حماقت آمیخته شده بخوبی تشریح شده است .
داستان دادگاهی تومی ماسودا و قتل هیده حاوی نکات کلیشه ای ولی ارزنده ایست که بار دیگر مظلومیت و درماندگی یک زن را در راستای خیانت همسرش (در داستان هنوز ازدواج نکرده بودند) را بازگو میکند .
در فصل های اخیر ، غیر از به قلم کشیدن ساحل و طبیعت اطراف ویلا که توسط نویسنده ، بسیار متبحرانه انجام شده است در مورد تناسخ هم گفتگویی بین چهار مرد جوان صورت میپذیرد . دو شاهزاده تایلندی بحث تناسخ را پیش می کشند و روح و آگاهی را در غالب چند جاندار مانند قو و میمون و .... فرض می نمایند . اما آنها گریزی هم به انگشتر زمردینی که گم کرده اند میزنند و اینگوته استنباط میکنند که شاید تناسخی از جنس آگاهی در آن رخ داده بوده است . هر چند صحت خود فرضیه تناسخ ، منتفی است ولی حلول روح در جماد نیز هرگز متصور نبوده است.
در پاراگرافی دیگر به صدای قویتر امواج ساحل در شب اشاره شده است که هیچ ارتباطی به نوع یا قدرت موج ها ندارد . زیرا در امواج با شدت یکسان در دو فاصله زمانی شب و روز ، همواره صدای امواج در شب ، رساتر و پر صلابت تر است و این فقط به ویژگی های فیزیکی شب بر می گرددد .
در شب کلیه حواس ما دچار تغییر میشود و در اکثر موارد ما را گمراه می کند . مثلا اگر در شب مسافت 2 کیلومتر راه را پیاده طی کنیم ما فکر خواهیم کرد که 5 کیلومتر یا بیشتر ، گام برداشته ایم .
اصوات نیز در شب بسیار رساتر بگوش میرسند بنوعی که کوچکترین صداها نیز تشخیص داده میشود .
مغز ما نیز در ساعاتی مشخص از شب ، (بین ساعت 2 تا 4 بامداد ) قوه درک حفظ حریم شخصی را از دست میدهد و اگر در آن حال در حال گفتگو با دوستانمان باشیم بعید نیست مطالبی را از خودمان به زبان بیاوریم که فردایش پشیمان گردیم . نتیجه اخلاقی : شب شد بگیر بخواب .
سه جمله قابل تامل ، یکی حرف ساتوکو مبنی بر اینکه زن ها دوست واقعی ندارند . و دومی مرگ شاهزاده چان تراپای را به خواست حضرت بودا مقدر دانستن .و سومی عقیده هوندا مبنی بر اینکه در قلب مردان عاشق هیچ جایی برای هیچ چیزی جز احساسات خودشان یافت نمی شود .
کتاب برف بهاری کتاب خوبی است و نویسنده همانطور که مترجم ها بیان داشته بودند در تفسیر طبیعت بسیار توانمند بوده است . برخی از تشبیهاتش را در هیچ کتاب دیگری ندیده ام . کار ابلهانه و دور از ذهن کییو آکی و ساتوکو و تبعیت از هوی و هوس زود گذر برای خانواده هایشان مشکلات بسیار زیادی را رقم زده است . این داستان نشان میدهد زندگی اشرافی و تربیت در مدارس و خانه ها و ملک های خاص ، متضمن سعادت فرزندان نخواهد بود .
ما در کتاب خوشه های خشم با یک سبک مشخص از زندگی روبرو بودیم . هر چه بود اعم از فرهنگ ، پوشش ، رفتارها ، دیالوگ ها ، شخصیت های داستان ، حتی اتومبیل ها و ...... همه و همه غربی بودند . اما در برف بهاری همه چیز آمیخته ای از فرهنگ ژاپنی و فرهنگ غربیست . اعم از لباس ها ، فضاها ، شام و دسرها ، رفتارها و .....
نتوانستم فضای دقیقی از داستان در جسم تجسم کنم . مثلا دکتر موری که ژاپنیست لباسهای غربی میپوشیده در صورتی که در همان قزار ، ساتوکو کیمونو پوشیده بود . تکلیف ما بعنوان یک خواننده مشخص نبود که چگونه این تضاد فرهنگ ها را در ذهنمان پیاده سازی کنیم .
داستان این کتاب از جهات بسیار زیادی ، آموزنده است مثلا هیچکدام از والدین کییواکی و ساتوکو با اینکه فرزندانشان فاجعه بزرگی را به بار آورده بودند ولی به آنها تعدی و ترشرویی نکردند و همه تلاششان را بر حل موضوع متمرکز نمودند .
انجام کار غلط و اشتباه مخصوصا در این نوع از موارد که در داستان بدان اشاره شده است ، موحبات فلاکت و تباهی خواهد شد و مشکلات عدیده ای گریبان انسان را خواهد گرفت .
بالاخره پیام نهایی را نویسنده از زبان کییواکی در صفحه 582 عنوان میکند : "یک اشرافیت تو خالی "
دقیقا در صفحات آخر کتاب به ابروهای پیوندی کییوآکی اشاره میشود . بنظرم کمی دیر اینکار صورت گرفته .
در بخش سال شمار زندگی و آثار نویسنده در صفحه 638 قسمت سال 1956 نام کتاب انتشار یافته " معبد عمارت کلاه فرنگی " ذکر شده است ولی در پشت جلد کتاب نام همین کتاب "معبد کلاه فرنگی طلایی" عنوان شده است که کمی مغایرت دارد .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب برف بهاری
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت ها از صفحه 31 الی 120
در صفحه 33 ، مترجمین به بیان آثار می شیما پرداخته اند که قابل توجه است و عبارتند از :
تعداد 40 رمان ، بیش از 50 جلد داستان کوتاه ، 33 نمایشنامه ، چندین مجموعه شعر ، دو سفرنامه و ...... و اینکه کارگردانان ژاپن و جهان فیلم هایی از روز آثارش ساخته اند . ساخت سه فیلم از زندگی و مرگ می شیما نیز بیانگر اهمیت شخصیت این "نقاش واژه ها" در ژاپن و جهان دارد .
در صفحه 38 ، نام 11 کتاب که در باره آثار می شیما و زندگی او نوشته و چاپ شده است ، آمده است .
در صفحه 47 در مورد کشتی سومو آورده شده است که کشتی گیران از کودکی برای این ورزش تربیت می شوند و با پرخوری وزن آنها را افزایش می دهند و ......
از آنجا که چاقی برای انسان مضر می باشد اگر این ورزش بین افرادی که ذاتا چاق می باشند انجام می شد محل اشکال نبود ولی از آنجا که در پانویس اشاره شده است که کودکان را با پرخوری ، برای کشتی سومو تربیت میکنند ، بنظر محل اشکال است و حکایت از یک فقر فرهنگی یا عمل ناصواب از یک سنت و تفکر قدیمی در ژاپن دارد .
در صفحه 48 کتاب عجب جمله ای آمده :
علیحضرت زنی فوق العاده موقر ، شیک پوش و هوشمند بود لیکن در آن زمان ، دیگر سنی از ایشان گذشته و نزدیک به شصت سال داشت .
صفحه 55
خودکشی سرتیپ نوگی به دنبال درگذشت امپراطور
صفحه 58
تزیین با فرش های ایرانی و مبلمان غربی
صفحه 65
تشبیه چشمان هوندا به چشمان خروسی که با شنیدن صدای قد قد مرغان می درخشد و به حالت آماده باش در می آید کمی نامانوس است .
در صفحه 67 از رویت سپیدی پوست گردن برای دومین بار یاد شده است که نشان می دهد این محرک ، مورد توجه نویسنده بوده است .
صفحه 78
بی شک بار دیگر ( سگی که مرده بود ) به هیات یک انسان متولد خواهد شد .
پ . ن
پیشتر عنوان شده بود که یوکیو میشیما به تناسخ اعتقاد داشته است .
صفحه 86
احتیاط در رابطه مانند دیوار تازه نقاشی شده
صفحه 87
نوشیدنی پیش از غذا
صفحه 8
تقویم قمری و روز اوت
صفحه 91
ماجرای آیین به بلوغ رسیدن کییو آکی و درک نقصان یک برگ از یک دست ورق بازی
ارتباط با نقصان بودا و ماجرایش
صفحه 92
مقام های خانوادگی و دخیل بودن آن در ازدواج ها
صفحه 94
تک تک هجاهای شعرهای مراسم باید با کمال دقت تلفظ و خوانده می شد
مانند زبان عربی و سعی بر مخارج حروف
صفحه 95
صحبت از بیلیارد در آن فضای رسمی و قدیمی ژاپنی مرا متعجب کرد
صفحه 96
ادای احترام در برابر تصویر تابلو برای هر تازه وارد از شهر آبا و اجدادی شان
صفحه 98
ماجرای معشوقه پدر کییو آکی و احساس کییو آکی برای مادرش وقتی پدرش پیاده به سمت بیرون از منزل میرفته
صفحه 100
تعبیر نویسنده از احساس پدر کییو آکی . پدرش مشتاقانه به گوشت صورتی رنگ بدنی می اندیشید که با گرمی و صمیمیت ، انتظارش را می کشید
صفحه 101
من نیز به همان اندازه پدرم برای غرور زنان هیچ احترامی قائل نمی شوم
صفحه 104
والاحضرت رامای ششم و شاهزادگان
صفحه 104
شاهزادگان پرو پا قرص متدین بودایی و اینکه مانند نجیب زاده های انگلیسی لباس می پوشیدند . رخنه انگلستان در ممالک آسیایی بعنوان یک استعمارگر .
در صفحه 108 نکته زیبایی نوشته شده است :
اگر برای یکبار هم که شده با خطی مرزی از آن چیزی که برای مان ملموس بوده است جدا شویم ، آن شی ء بلافاصله برای مان به چیزی مقدس بدل می شود .
و در ادامه افزوده می شود :
در اصل ، همه اشیاء این خاصیت مقدس بودن را دارند ولی ما به محض دستیابی به آنها این ویژگی را از آنها می زداییم .
و نتیجه گیری جالبی که از این قضیه می شود :
تماس او ( انسان ) موجب آلوده شدن می شود .......
صفحه 114
نامه ای که کییو آکی به ساتوکو نوشته :
من آموختم که دختران را تنها به چشم حیوانی کوچک ، هرزه و شهوتران و .......
صفحه 116
"هیکل درشت او باعث می شد کییو آکی تسلط بر اعصابش را از دست بدهد" .
صفحه 117
"نمایش کابوکی که تئاتر سنتی ژاپن است و تمام نقش های آن توسط مردان بازی می شود" .
پ . ن
چرا زنان در نمایش سنتی ژاپن نقشی ندارند ؟
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب برف بهاری
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت ها از صفحه 1 الی 30
تحلیل
اولین نکته ای که در این کتاب نظر مرا جلب کرد درست در اولین جملات کتاب قرار دارد و آن اینکه "یوکیو می شیما" ، نویسنده کتاب ، اسم اصلی اش "هیرائوکا کیمی تاکه" می باشد . انتخاب اسم های مستعار یا تخلص را در شاعران ، هنرپیشه ها و یا خوانندگان دیده ام ولی اینکه یک نویسنده توانمند دارای اسمی جدای نام واقعی اش باشد برایم کمی نامانوس بود .
بطور خلاصه یوکیو می شیما اشراف زاده ای بوده که در مدرسه اشراف زاده ها و در دانشگاه امپراطوری کشورش در تحصیل علوم نظامی با درجه ممتاز فارغ التحصیل می شود به گونه ای که عنوان "پر افتخار ترین دانش آموز ژاپن" را از امپراطور ژاپن دریافت می کند .
وی با همه تعصبات و دلبستگی های تعصب آلودش به آداب و سنن ژاپن ، وابستگی شدیدی به غرب و ادبیات غرب نیز داشته است . توجه به آثار "اسکاروایلد" و دیگر نویسندگان غربی که از دیدگاه وی به فساد و انحراف معروف بودند از جمله علاقه مندی های او بشمار میرفته .
کتاب "عطش عشق" یوکیو می شیما که به شرح حال بیوه ای بنام "اتسوکو" می پردازد از جهاتی متمایز است زیرا اتسوکو شرط عشق را در "بی پاسخ ماندن" آن میداند . این موضوع از جهت دیگری نیز جالب توجه است . اینکه اتسوکو یک "زن" است و انتظار دارد هر گونه که میخواهد ابراز عشق بنماید ولی معشوقه اش نباید پاسخی به عشق او بدهد و مادامی که خویشتن داری میکند در امان است و گرنه به خاک و خون کشیده می شود . این رفتارهای عجیب زنانه در موارد دیگر نیز یافت می شود مانند علاقه ای که برخی خانم های سن پایین به مردان سن بالا و پیرمردان حتی تا دو برابر سن خود پیدا می کنند . این مورد علاوه بر سطوح مختلف جامعه در بین هنرمندان نیز که بیشتر در انظار عموم می باشند نیز نمود دارد . مورد دیگر از این دست ، ترجیح دادن فرزند دیگران به فرزند خویش است که گرچه غیر طبیعی است ولی وجود دارد . در یک مقاله ( و فقط در یک جا) این مطلب را مطالعه کرده ام که برخی مادرها به تعریف و تمجید قلبی فرزند دیگران می پردازند در حالیکه چنین رفتاری را با فرزند خودشان ندارند .
وقتی در مطالعه کتاب به صفحه 24 رسیدم متوجه شدم که مطلب بسیار مهمی در این صفحه نوشته شده است . ابتدا خواستم به یادداشت آن بپردازم اما از آنجا که این قسمت ، نگارش مترجم می باشد ، با خود گفتم بهتر است فقط به تشریح متن اصلی کتاب بسنده کنم . اما با مطالعه صفحات بعدی مشاهده کردم که آن موضوع ، نظریه و دیدگاه مترجم نبوده بلکه فرجام زندگی یوکیو می شیما با تاثر از آن و اتفاقاتی مسلسل وار در زندگی وی رخ داده که نیاز به ثبت و ضبط دارد . در صفحه 24 آمده است :
"او به آداب و رسوم و سنن قدیم ژاپن عشق می ورزید . برای سامورایی ها این کهنه سربازان دوران گذشته ارج و احترام بسیار قائل بود . بر این باور بود که کشورش در سال های پس از جنگ دوم جهانی تاریخ فرهنگ و راه و روش دیرین خود را از یاد برده و به عکس برگردانی از کشورهای غربی تبدیل شده و پذیرش چنین الگوهایی سبب کشیده شدن مردم به ویژه جوانان و ورطه ی فساد و تباهی شده است . او خود را مرثیه خوان پیوندهای فرو پاشیده ی خانوادگی ، آداب و رسوم زیبای فراموش شده ی از بین رفته و سلوک و رفتارهای ویژه ی ژاپنی می دانست که به زوال و اضمحلال کشیده شده بود . رفتار عجیب و غریب جوانان در ژاپن پیشرفته و مدرن امروز همواره دریغ و تاسف او را بر می انگیخت" .
خب این تعبیری که می شیما از فرهنگ ژاپن بعد از جنگ دوم جهانی دارد شاید خیلی قابل پذیرش نباشد . مخصوصا که قبلا اشاره شده بود که خود او به غرب و ادبیات غرب علاقه وافری داشته است . خب مگر ادبیات غرب چیزی غیر از فرهنگ غرب است ؟ بدیهی است که ما به اندازه کل نژادها یا اقوام یا قبیله ها و قومیت های روی کره زمین ، فرهنگ داریم و نمیتوانیم از تقابل و تاثیر پذیری فرهنگها بر روی دیگر اجتناب نماییم . مسیر تمدن بشر رو به رشد است و برخورد فرهنگ ها بخشی از آن می باشد و به تنهایی مذموم نبوده بلکه ضروری نیز می نماید . بدین لحاظ بنظر میرسد می شیما با رفتاری متعصبانه اقدام به تشکیل گروه انجمن حامیان مینماید که در نهایت به اقدام تهاجمی بر علیه حکومتش ( حکومتی که به او لقب پر افتخار ترین دانش آموز ژاپن را داده بود ) و خودکشی از پیش تعیین شده خود و همراهش می انجامد .
شاید بد نباشد به یک سوال فکر کنیم و ببینیم با محدودیت اطلاعاتی که در باره زندگی می شیما داریم آیا می توانیم پاسخی برای آن پیدا کنیم . سوال اینست :
چرا با اینکه می شیما زندگی اشراف زاده ، تبار و عقبه قومیتی معتبر ، تحصیلات درخشان ، سفرهای اروپایی ، دریافت عنوان و نشان افتخار از امپراتور ، شرکت در مجامع بین المللی و نامزد جایزه نوبل و زندگی خانوادگی مرفه ، استادی و مهارت و قهرمانی در چندین رشته ورزشی رزمی ، مطرح بودن در محافل ادبی و ....... داشته است باز هم در صفحه 25 عنوان شده است که به یکی از نزدیکترین دوستانش گفت که احساس می کند خلاء بزرگی وجودش را فرا گرفته و پس از پایان یافتن کتاب چهارگانه ( که برف بهاری اولین قسمت از این چهار گانه می باشد ) کار دیگری نخواهد داشت جز آنکه خودکشی کند ؟ چرا او نتیجه گرفته بود که زندگی پوچ است ؟
آیا عقیده او به تناسخ که در همین صفحه آمده است تاثیری بر تمایل وی به خودکشی داشته است ؟
صفحه 29
ژاپنی ها هنگام دیدن مرده ، پولی به عنوان کفاره بر زمین می گذارند
پ . ن
سنتی از مردم ژاپن آورده شده است که با سنت مردم کشور ما یکیست .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب برف بهاری
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب
