
صفحه 50
فرزند ...مرحوم.... آقا سید حسن رضوی زاده قمی....نقل میکند که : صبحها که از خانه بیرون میآمدم ، تا نزدیک اداره بین راه اوراد و اذکار آهسته میخواندم ، و ضمنا برای ارواح پیشروان دین و مسلمانانیکه بخاطرم میآمد درود و تحیت میفرستادم . . یکروز چون از خانه بیرون آمدم بخود گفتم : بس است تا حال چه دیدم که پس از این ببینم . در همان روز مادرم بقم رفت و روز بعد که برگشت ، بمن گفت : تو چه راهی را ترک کردهای ؟ شب گذشته پس از زیارت تربت مطهر حضرت معصومه علیها سلام و رفتن بر سر مزار پدرت او را در خواب دیدم تو هم با همسرت بودی . بپدرم گفتم فلان است . در حالیکه سرش بزیر بود گفت از دیروز صبح راهیکه مدتها میرفته ترک کرده و تا باز همانراه را نرود ، نگاهش نمیکنم . بشنیدن این حرف تکان خوردم سراپای وجودم لرزید انگار در آب سردی فرو رفتم ، عجبا این راهی بود که رفتن و ترکش را ، خودم میدانستم و بس . از روز بعد همان روش را اما بیشتر شروع کردم .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب مردگان با ما سخن می گویند
برچسبها: یادداشت های مطالعه کتاب , محمد الرضی الرضوی

صفحه 46
دانشمند محترم جناب آقای حاج شیخ محسن (محدث زاده) برایم نقل کرد که برادر ارجمندش مرحوم آقای حاج میرزا علی (محدث زاده) خطیب و واعظ فقید طاب ثراه زمانی گرفتار سختی معیشت و مضیغه مالی شده بود ، باین جهت با یکی از صاحبان محضر رسمی مذاکره کرد که در محضر او مشغول کار شود و ماهانه مبلغی از او دریافت کند و در آن شب مرحوم پدرش را در خواب دید ، که او را از آن کار منع کرد ، حاج میرزا علی به پدر گفت : که اضطرار و ناچاری او را باین تصمیم واداشته است . آنمرحوم جواب داد : دولت برای کارمندانش در هنگام بازنشستگی و ناتوانی حقوقی معین میکند و به آنها میپردازد .آیا امام حسین علیهالسلام نوکرانش را در وقت اضطرار و ناتوانی آنها وا میگذارد ؟
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب مردگان با ما سخن می گویند
برچسبها: یادداشت های مطالعه کتاب , محمد الرضی الرضوی

صفحه 44
یکروز سید حمیری سوار بر اسب در کناسه کوفه ایستاد و گفت : اگر کسی در فضیلت حضرت امیرالمومنین علیه السلام حدیثی گوید که من آنرا نشنیده باشم ، و بشعر در نیاورده باشم ، اسب خویش را با آنچه بر من است باو عطا کنم . جماعتی که حاضر بودند اخادیثی در فضیلت امیرالمومنین نقل میکردند و سید اشعار خود را میخواند که موافق آن حدیث بود ، تا آنکه مردی روایت کرد از ابوالرعل مرادی که گفت : حاضر بودم خدمت امیر المومنین علیه السلام که آنحضرت کفش خود را از برای نماز برون کرده بود ، در همان دم ماری میان کفش رفت همینکه حضرت از نماز فارغ شد و کفش خود را طلبید کلاغی از هوا بزیر آمد ، و آن کفش را بمنقار گرفت و بهوا برد و از بالا بزمین افکند ، مار از کفش بیرون آمد ، سید حمیری گفت : من این حدیث را تاکنون نشنیده بودم ، پس اسب خود را و آنچه وعده کرده بود بآن مرد داد ، و اشعاری بگفت .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب مردگان با ما سخن می گویند
برچسبها: یادداشت های مطالعه کتاب , محمد الرضی الرضوی

صفحه 41
مرحوم عالم نبیل ، و خطیب فاضل جلیل ، آقای حاج میرزا علی محدث زاده در نوشته ای که برای مولف نگاشته اند ، مرقوم داشته اند که شبی در محلی مهمان بودم . شیرینی آورده بودند ، منجمله شکلات بسیار خوبی بود که فوق العاده خوش طعم . من دو سه عدد از آن را خوردم . همان شب در خواب دیدم که مشغول خوردن نجاست میباشم . ناگاه مرحوم والد را دیدم . فرمود : میدانی این نجاست چیست ؟ گفتم : نه . گفتند همان شکلاتی بود که امشب خوردی . مگر نمی دانی که آنرا از خارج آورده بو.دند ، و ساخت غیر مسلمان است ؟ دیگر چنین کاری مکن .
پ . ن
اگر تزکیه نفس عالم نبیل ، فاضل جلیل ، بیشتر بود ، نیازی نبود تا در خواب توسط روح والد خویش تذکر بگیرند . بلکه قبل از میل کردن شکلات در همان حال، نجاست را می دیدند . دوستی داشتم به نام حسین که اون موقع ها که نوجوان بودیم در کمیته انقلاب اسلامی حضور داشت . روزی برایم تعریف می کرد که چگونه یک بار غذایی را که مادرش جلویش گذاشته بود را به صورت خون و خونابه دیده است . تزکیه نفس مثلثی است که دو ضلع آن را طلب معیشت حلال و مراقبت از زبان ، تشکیل می دهد .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب مردگان با ما سخن می گویند
برچسبها: یادداشت های مطالعه کتاب , محمد الرضی الرضوی

صفحه 26
ارواح مردگان پس از ترک زندگی دنیا از آنچه بعد از مردن ایشان واقع شده آگاهند و نه تنها چیزهائیرا که مصداق خارجی دارد ، مانند ازدواج شخصی ، یا فوت شخص دیگر و از این قبیل وقایع را می دانند بلکه از آنچه که مصداق خارجی ندارد مانند نیتی که شخص برای انجام کاری در دل میکند ، یا قصد ترک عملی را دارد ، هم آگاهند .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب مردگان با ما سخن می گویند
برچسبها: یادداشت های مطالعه کتاب , محمد الرضی الرضوی

صفحه 26
کتابی که تقدیم خواننده گرامی میشود در پنج فصل ترتیب یافته است :
فصل اول = اموات از حوادثیکه پس از مرگ آنان رخ داده با خبرند .
فصل دوم = مردگان از اموری که اکنون اتفاق می افتد آگاهند
فصل سوم = اموات حوادث زمان آینده را میدانند .
فصل چهارم = مکالمات و مکاشفاتی که با ما در عالم برزخ دارند .
فصل پنجم = گفتگوهائیکه با زندگان در بیداری بعمل آورده اند .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب مردگان با ما سخن می گویند
برچسبها: یادداشت های مطالعه کتاب , محمد الرضی الرضوی

صفحه 10
در باره حقیقت روح ......چیزی که همه دانشمندان در آن اتفاق نظر دارند و بزرگان حکمای الهی هم آنرا پذیرفته اند اینست که رابطه روح با بدن بصورت حلول در جسم یا بعنوان جزئی از اجزاء جسم نیست بلکه روح اصولا از صفات جسمی و عوارض مادی منزه است و ارتباطش با بدن جنبه تصرف و تدبیر دارد .
پ . ن
البته چیزی که در متن کتاب آمده است کشف بزرگی نیست . وقتی روح می تواند از بدن خارج شود یعنی جزئی از اجزاء جسم نیست . برای فهم دقیق تر مطلب ، دو ترکیب مخلوط و محلول را مثال می زنیم . در محلول دو ماده با یکدیگر به صورتی ترکیب می شوند که در حالت معمولی جدا کردن آن دو از یکدیگر امکان پذیر نمی باشد . مانند آب و الکل . در مخلوط ، دو ماده از یکدیگر قابلیت جدا شدن را دارند و قابل تفکیک می باشند . مانند آب و ماسه . روح با جسم به حالت مخلوط ترکیب میشود .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب مردگان با ما سخن می گویند
برچسبها: یادداشت های مطالعه کتاب , محمد الرضی الرضوی

صفحه 9
شیخ بهائی (قدس سره) میگوید : غالبا روح به ماده بخاری گفته می شود که از خون تصفیه شده در دریچه چپ قلب حاصل میگردد ، و در اینجا منظور همان چیزی است که انسان از آن به (من) یعنی نفس ناطقه تعبیر میکند .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب مردگان با ما سخن می گویند
برچسبها: یادداشت های مطالعه کتاب , محمد الرضی الرضوی

صفحه 6
کتاب حاضر مشتمل بر حوادث و وقایع حقیقی از کسانی است که زندگی دنیا را ترک گفته و به عالم ارواح پیوسته اند متضمن خبرهائی است که ارواح مردگان در حالت خواب و بیداری بزندگان اطلاع داده اند ، اخباری که ما راهی به وقوف بر آن نداشته ایم و اموات نیز پیش از ورود به سرای آخرت از آن بیخبر بوده اند . ، اینگونه امور و رویدادها ثابت میکند که روح ، و حقیقت انسان پس از مرگ در جهانی ماورای جهان مادی باقی است و مرگ و فنا بآن راه ندارد .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب مردگان با ما سخن می گویند
برچسبها: یادداشت های مطالعه کتاب , محمد الرضی الرضوی

صفحه 3
در دوره زندگی ، هیچ عملی از ما در شب یا روز ، پنهان ، یا آشکار ، سر نمیزند و هیچ اندیشه ای بمغز ما خطور نمیکند ، و هیچ سخنی بزبان ما جاری نمیشود ، مگر آنکه در نظر اموات و ارواحی که قرنها پیش زندگی را بدرود گفته اند ، مجسم میشود و از چگونگی آن آگاه میگردند . در واقع زندگی ما در این مرحله دنیائی ، نسبت بعالم اموات مانند آئینه ای است که در پیش روی آنان قرار دارد و کلیه حرکات و سکنات ، حتی افکار درونی و اسرار ضمیر ما در آن منعکس می شود . آنچه از وقایع گذشته و حال کهما از ان بیخبر مانده ایم و هر چه از اکور آینده که راهی بدانستن آن نداریم ، ارواح مردگان از آن آگاهند و چیزی از آنها پوشیده نیست .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب مردگان با ما سخن می گویند
برچسبها: یادداشت های مطالعه کتاب , محمد الرضی الرضوی
