
تحلیل
کتاب جستارهایی در باب عشق با این جمله آغاز می شود .
"نیاز به تقدیر و سرنوشت در هیچ مرحله ای از زندگی قدرتمند تر از ایام زندگی عاشقانه نیست"
آیا منظور این جمله اینست ؟ : نیاز به تقدیر و سرنوشت در هر مرحله ای از زندگی قدرتمندتر از ایام زندگی عاشقانه است .
یا اینکه می خواهد بگوید حتی در دوران زندگی عاشقانه نیز ما نیاز به تقدیر و سرنوشت آنهم بیش از هر زمان دیگر داریم ؟
ولی مگر وقتی که ما در دوران زندگی عاشقانه ( همه چیز بر وفق مراد ) هستیم نیازی به تقدیر یا سرنوشت حس می شود ؟
در جمله دوم کتاب ، از درک کردن یکدیگر و درک متقابل سخن بمیان آمده است . درک کردن یعنی چه ؟ وقتی یک شخصی به شخص دیگر می گوید ممنونم که مرا درک میکنی در اصل دارد چه می گوید و چه پیامی را به او میرساند ؟ در چند جمله بعد نویسنده به تسلی بخش بودن اشاره میکند و اینکه کسی که ما را درک می کند در اصل دارد ما را تسلی میبخشد . تسلی در مورد حسرت هایی که برایمان رنج آور هستند و وی با مرهم گذاری بر روی آنها موجبات تسکین و تسلی ما را فراهم می آورد . بنظرتان این تعبیر , کامل است و همه ماجراست ؟ پیش بینی من اینست که در مورد درک کردن حالا حالاها باید صحبت داشته باشیم .
کسی چه میداند ، شاید این عبارت (ممنونم که مرا درک میکنی) جمله درستی نباشد .
در صفحه 3 بند 7 آمده است :
"تا در مورد شخصیت همدیگر درکی اجمالی بدست آوریم" .
در اینجا درک کردن یعنی شناختن یکدیگر . ولی این معنا با معنایی که ما برای جمله
(ممنونم که مرا درک میکنی) قائلیم ، متفاوت است . ظاهرا درک کردن چیزی فراتر از یک شناخت است .
در صفحه 3 بند 7 آمده است :
در مدت زمانی که اثاثیه ام را جمع و از گمرک گذر کردم عاشق کلوئه شده بودم .
در اینجا عاشق شدن یعنی چه ؟
یعنی نمیتوانم به او فکر نکنم ؟
یعنی مرا تسخیر کرده است ؟
یعنی مرا مجذوب خود کرده است ؟
یعنی او را شخصیتی مناسب برای همراهی یافته ام ؟
یعنی به سمت او میل و رغبت (هوس) کرده ام ؟
در مورد نام "کلوئه" یاد سریالی افتادم که 24 نام دارد و طولانی ترین سریال درام و برنده دو جایزه مهم می باشد . این سریال ماجراهای بخش ضد تروریست کشور آمریکا را بازگو می کند و هر فصل بیست و چهار قسمت بوده و شامل ماجراهایی است که در عرض 24 ساعت در واحد CTU رخ می دهد . یکی از اعضای این بخش در قسمت غیر عملیاتی ، خانمی بنام کلوئه است که مهارت وی در علوم کامپیوتر و آی تی می باشد .
در صفحه 8 اولین جملات بازگو کننده تعبیری واقعی تر از "درک کردن" می باشد . جایی که می گوید :
موجودی که ....... به نحوی معجزه آسا با آرمان و ایده آل های من همخوانی داشتند .
این معنا با معنای جمله پایه ما مطابقت بیشتری دارد . یعنی وقتی به کسی میگوییم ، ممنونم که مرا درک می کنی یعنی به او میگوییم ممنونم که اندیشه ها و آرمان هایت با من مطابقت و همخوانی دارد .
ولی بنظر میرسد این تمام ماجرا نباشد .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب جستارهایی در باب عشق
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب
