
یادداشت های صفحه 235 الی 248
صفحه 238
دقیقا چیزی را گفتم که نباید می گفتم ، که فقط در دو کامه خلاصه می شود : «وقتش است که دیگر بزرگ شوی» تا حالا ندیده ام هیچ زنی این توصیه را قبول کند .
صفحه 242
تنها دو چیز می تواند اسرار بزرگ زندگی را هویدا کند : رنج و عشق .
صفحه 247
(هلال) به من گفت مدرسه موسیقی را رها کرده و از نواختن ویولون دست کشیده . سعی کردم متقاعدش کنم که تجدید نظر کند ، اما چیزی درونم به من می گفت که او هم دوباره شهربانوی جهانش شده و باید بر سرزمینش حکومت کند .
صفحه 248
باید در بارهی استفاده از تمرین حلقهی نور هشدار بدهم . همان طور که قبلا گفتم ، بازگشت به گذشته بدون اطلاع از فرایندش ، می تواند عواقبی هولناک و فاجعه آمیز داشته باشد .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب الف
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت های صفحه 221 الی 234
صفحه 222
ساکت ماندن همیشه امنتر است .
صفحه 230
در یک عمر دراز مگر دو هفته چیست ؟ در خیابان چیزی عوض نشده ، همسایه ها هنوز دارند مثل همیشه غیبت می کنند ، روزنامه ای که امروز صبح خریدی همان خبرهای همیشگی را دارد : جام جهانی در آلمان شروع می شود ، بحث در بارهی اینکه ایران باید سلاح هسته ای داشته باشد یا نه ، بحران اسرائیل و فلسطین ...... .
صفحه 232
گاهی باید راه درازی را سفر کنی تا آنچه را کنارت است بیابی .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب الف
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت های صفحه 191 الی 220
صفحه 192
جمله اش را تمام نکی کند ، می رود . در را پشت سرش می کوبد . دراز می کشم و به سقف خیره می شوم ، در فکر اینکه چه بکنم . نمی توانم اجازه بدهم احساس گناه هدایتم کند . نمی توانم و نمی گذارم ، چون زن دیگری را دوست دارم که الآن دور از اینجاست و به شوهرش اعتماد دارد ، هر چند خیلی خوب او را می شناسد .
صفحه 197
من هرگز مال تو نخواهم بود و تو هرگز مال من ، اما می توانم صادقانه بگویم دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم .
صفحه 202
ادیان مادینه از صحنهی تاریخ تمدن محو شد ، فقط این را می دانیم که کهن ترین اشیای جادویی که باستان شناسها تا حالا کشف کرده اند ، شمایل ایزد بانوها بوده است . اما ایزد بانوها در غبار زمان گم شدند .
صفحه 204
شمن سعی دارد ضربان قلبش را با ضربات دستش بر چرم طبل هماهنگ کند . زیر طبل باز است تا ارواح وارد شوند . در سنت آفریقایی - برزیلی، این لحظه ای است که واسطه یا کاهن اجازه می دهد روحش بدنش را ترک کند و موجودی با تجربه تر جایش را بگیرد .
پ . ن
این اتفاق واقعا می افتد
صفحه 219
آیا می توان از مسیری که خدا برگزیده منحرف شده ؟ بله ، اما این کار همیشه خطاست . آیا می توان از درد پرهیز کرد ؟ بله ، اما با این کار هیچ نمی آموزی . آیا می توان چیزی را دانست بی آنکه تجربه اش کرد ؟ بله ، اما هرگز جزئی از وجودت نخواهد شد .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب الف
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت های صفحه 165 الی 190
صفحه 165
ابلیس می داند که نمی تواند تنها عمل کند و به ساحران و دانشمندها احتیاج دارد تا جهان را بفریبند و به فساد بکشند .
صفحه 173
اعتراف می کنم که با دوست هایم جمع شدیم تا ارواح مردگان را احضار کنیم ، چون می خواستم بدانم آیا روزی با مردی که همیشه رویایش را داشتم ازدواج می کنم ؟ و با سرش به من اشاره می کند . «آن مرد تو بودی . منتظر بودم کمی بزرگتر بشوم و تو را وسوسه کنم از زندگی رهبانی ات دست بکشی . اعتراف می کنم نامه ها و خاطراتی را نوشتم که بعد سوزاندمشان ، چرا که از تنها کسی حرف می زدم که بعد از پدر و مادرم به من محبت کرد و دوستش داشتم : تو ...»
صفحه 176
خطیبان برجستهی زیادی را می شناسم که از عمل به توصیه های خودشان عاجزند .
صفحه 178
مطمئن نیستم با گفتن اینکه عزیزان ما از بین نمی روند ، بلکه صرفا وارد بعد دیگری می شوند ، کمکی بهش کرده باشم .
صفحه 180
«عاشق زن ناشرش شد که رقصنده بود . رابطهی عشقی پر شوری داشتند .....با اینکه همیشه اسم ها را در شعرهایش عوض می کرد ، ناشرش خوب می دانست که مایاکوفسکی در بارهی زن او می نویسد ، اما به انتشار کارهایش ادامه داد . زنش هم شوهرش را دوست داشت و هم مایاکوفسکی را . راه حلی که پیدا کردند این بود که سه تایی با هم زندگی کنند . اتفاقا خیلی هم خوشبخت بودند.»
صفحه 181
همان طور که همه می دانند ، قضیه تختخواب سه نفرهشان به خوبی و خوشی ختم نشد . مایاکوفسکی در سیو هفت سالگی یک گلوله توی مغز خودش شلیک کرد .
صفحه 186
در مذهب من هم همین اتفاق افتاد . ما به نام خدا آدم کشتیم ، بخه نام عیسی شکنجه دادیم ، به این نتیجه رسیدیم که زنان تهدیدی برای جامعه هستند و هر نمودی از خلاقیت زنان را سرکوب کردیم ، ربا خوردیم ، بی گناهان را کشتیم و با شیطان پیمان بستیم . اما باز هم ، دو هزار سال بعد ، هنوز هستیم .
صفحه 188
خوب ، پس با من مهربانتر باش ، کمی بیشتر توجه کن . حالا ، جلوی همه ، آن سه کلمه ای را که دلم می خواهد بشنوم بگو .
می دانم می خواهد بگویم : «من دوستت دارم.»
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب الف
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت های صفحه 148 الی 164
صفحه 148
ویراستارم می گوید : ......گفتی الف نقطه ای است که در بیرون از ما وجود دارد ، اما وقتی مردم واقعا همدیگر را دوست داشته باشند ، هر جا بخواهند آن نقطه را پیدا می کنند .
صفحه 149
برای برانگیختن الف ، اتفاق بسیار قدرتمندی باید بیفتد : یک انفجار لذت جنسی عظیم ، یک فقدان وحشتناک ، اوج یک تعارض بزرگ ، یک لحظه ای جذبه موقع رویارویی با زیبایی نادر.
پ . ن
در مطالعه گروهی کتابی با نام از سکس تا فراآگاهی به نویسندگی اوشو شرکت داشتم . اوشو نیز به طرز بسیار اغراق آمیز و به بررسی تجربه جنسی پرداخته بود و انرژی آن را از انرژی بمب اتم بیشتر می دانست که البته بسیار مضحک است . متاسفانه وقتی افرادی که از نظر علمی ناآگاه هستند جهت خودنمایی به نظریه پردازی مشغول می شوند ، مجبورند برای بزرگ جلوه دادن نظریه شان آنقدر آسمان ریسمان ببافند تا بلکه یکی از آن ها کارگر بیفتد . برای همین به هر چیز عجیب و غریبی متوسل می شوند . مانند همین جمله اوشو که در بالا بیان شد . به زودی یادداشت های آن کتاب در وبلاگ قرار خواهد گرفت .
صفحه 154
در آغوش گرفتن یعنی از حضور تو احساس تهدید نمی کنم ، نمی ترسم این قدر نزدیک باشم ، می توانم آرام بگیرم .
صفحه 157
حافظه ما را از خطر حفاظت می کند ، اجازه می دهد مثل موجودات اجتماعی زندگی کنیم ، غذا پیدا کنیم ، رشد کنیم ، هر چه را یاد گرفته ایم به نسل بعد منتقل کنیم .
صفحه 156
می گفت هر شب موقع خواب دیدن ، ناهشیارانه.........وارد گذشتهی اخیر یا دورمان می شویم . وقتی بیدار می شویم ، فکر می کنمی چه خواب های احمقانه ای . اما احمقانه نیست . به دیدار بعد دیگری رفته ایم ، جایی که حوادث دقیقا مطابق اینجا اتفاق نمی افتد . فکر می کنیم چرند و پرند است ، چون وقتی بیدار می شویم ، بی درنگ به دنیایی که به وسیلهی حافظه مان نظم گرفته بر می گردیم ، که روش ما برای درک زمان حال است .
صفحه 157
تمام کسانی که در««گذشته»» با آن ها مشکل داشته ایم ، در زندگی ما مدام دوباره ظاهر می شوند . عرفا بهش می گویند چرخ زمان . در هر حلول بیشتر از این موضوع آگاه می شویم و تعارض ها کم کم بر طرف می شود . وقتی تمام تعارض ها همه جا تمام شود ، نوع بشر وارد مرحلهی جدیدی می شود .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب الف
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت های صفحه 129 الی 147
صفحه 130
می پرسد : کجا بودی ؟
««کجا بودی»» سوال با معنایی است . کسی که این را می پرسد ، می خواهد بگوید : ««دلم برایت تنگ شده بود»» ، ««می خواهم با تو باشم»» ، ««می خواهم بدانم چه کارهایی کرده ای»»
صفحه 131
برای اینکه می ترسم زیادی به تو نزدیک شود و توجهت را به من از دست بدهی .
صفحه 132
می پرسد : «مرا می خواهی؟»»
دلم می خواهد بگویم :««بله»» ، می خواهمت ........من زنم را دوست دارم و می خواهمش ، اما تو را هم می خواهم . تنها مردی نیستم که تو را می خواهد ، تنها مرد متاهلی هم نیستم گکه زن دیگری را می خواهد ، ما همه در ذهنمان زنا می کنیم ، توبه می کنیم ، و باز این کار را می کنیم .
صفحه 135
(هلال) می گوید : ««فقط زن ها به عشق اعتقاد دارند ، مردها ندارند»» .
می گویم : ««مردها به عشق اعتقاد دارند.»»
صفحه 138
به یاد داشته باش که چیزی مشفقانه تر از مرگ در میان شعله های اتش نیست ، که مشروع ترین شیوهی تزکیه است . آتش گوشت را می سوزاند و روح را منزه می کند ، و لذا روح می تواند عازم جلال الهی شود !
صفحه 141
اولین بار نیست که وارد یک کلیسای ارتودکس شده ام ، اما هیچ وقت درست سر در نمی آورم چه باید بکنم .
صفحه 142
هرگز نمی توانیم به روح زخم بزنیم ، همان طور که هرگز نمی توانیم به خدا زخم بزنیم ، اما اسیر خاطراتمان می شویم و خاطرات زندگی ما را ویران می کند ، حتی هنگانی که همه چیز برای خوشبختی مان فراهم است .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب الف
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت های صفحه 114 الی 128
صفحه 119
_مگر دعا راهی برای نزدیک تر شدن به خدا نیست ؟
_آیا دعای تو باعث می شود خورشید فردا طلوع کند ؟ البته که نه ، آفتاب در اطاعت از قانون کیهانی طلوع می کند . خدا همیشه نزدیک است ، چه دعا کنیم و چه نکنیم .
تاتیانا می گوید : یعنی می گویی دعا بی فایده است ؟
اصلا . اگر صبح زود بیدار نشوی ، طلوع خورشید را نمی بینی . اگر دعا نکنی با اینکه خدا نزدیکت است ، اما حضورش را حس نمی کنی .
صفحه 120
(تاتیانا به هلال می گوید) : تو از من خیلی جوانتری و رنج مرا نبرده ای . زندگی را نمی شناسی ، اما خوشبختی . تو عاشق مردی هستی ، و برای همین مرا دوباره عاشق زندگی کردی ، و در آینده عاشق شدن برایم بسیار آسان تر است .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب الف
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت های صفحه 91 الی 113
صفحه 93
من قبلا زنی را که باید در این حلول ملاقات می کردم ، شناخته ام . قبل از پیدا کردنش مجبور شدم سه بار ازدواج کنم و اصلا قصد ندارم به خاطر زنی دیگر ترکش کنم .
صفحه 95
گفت با هر تصمیم من بگیرم موافق است و نگران نباشم .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب الف
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت های صفحه 75 الی 90
صفحه 79
هیچ کس نمی تواند با خواندن کتاب راهنما عشق ورزیدن را یاد بگیرد و هیچ کس نمی تواند با دوره دیدن نویسنده بشود ......... نویسندگی با هیچ فعالیت دیگری که با شور و شیفتگی انجام می شود ، فرقی ندارد .
صفحه 79
اگر یک توصیه برایت داشته باشم این است : به خاطر نظر دیگران مایوس نشو ........ پس خطر کن و کاری را بکن که واقعا می خواهی ، به دنبال کسانی برو که از اشتباه می ترسند و بنابراین اشتباه می کنند .
پ . ن
همیشه از این موضع واهمه دارم که کتاب ها مطالبی را به ضمیر ناخودآگاه مخاطبان و خوانندگانش القا کند که به ظاهر توصیه ای درست ولی در عمل توصیه ای بسیار اشتباه و خطرناک می باشد . از کجا می دانید تمام این داستان و ماجرا فقط برای همین یک جمله نوشته نشده باشد ؟ جمله ای که عمل به آن می تواند آسیب بزرگی را به انسان وارد کند . وقتی می دانیم کاری اشتباه است نباید به سراغ آن برویم . در یکی از قوانین رشته های مدیریت عنوان شده بود که هیچ راهی وجود ندارد تا کار اشتباهی را درست انجام دهیم . کار اشتباه ، اشتباه است .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب الف
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب

یادداشت های صفحه 59 الی 74
صفحه 59
دوستی دارم که فقط از تماشای خوابیدن بچه هایش مکاشفه های معنوی عظیمی داشته است . وقتی همسرم شروع به کار بر تابلو جدیدی می کند ، وارد نوعی خلسه می شود و با فرشته ی نگهبانش حرف می زند .
صفحه 62
تنها چیزی که از انتقام عایدمان می شود این است که خودمان را هم سطح دشمنانمان بکنیم ، حال انکه با بخشش ، حکمت و هوشمان را نشان می دهیم .
صفحه 70
در الف هستم ، نقطه ای که در آن ، همه چیز ، همزمان ، در یک مکان قرار دارد .
صفحه 71
کسی زمانی گفت که اشک ، خون جاری در رگ های روح است .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب الف
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب
