
یادداشت های صفحه 129 الی 147
صفحه 130
می پرسد : کجا بودی ؟
««کجا بودی»» سوال با معنایی است . کسی که این را می پرسد ، می خواهد بگوید : ««دلم برایت تنگ شده بود»» ، ««می خواهم با تو باشم»» ، ««می خواهم بدانم چه کارهایی کرده ای»»
صفحه 131
برای اینکه می ترسم زیادی به تو نزدیک شود و توجهت را به من از دست بدهی .
صفحه 132
می پرسد : «مرا می خواهی؟»»
دلم می خواهد بگویم :««بله»» ، می خواهمت ........من زنم را دوست دارم و می خواهمش ، اما تو را هم می خواهم . تنها مردی نیستم که تو را می خواهد ، تنها مرد متاهلی هم نیستم گکه زن دیگری را می خواهد ، ما همه در ذهنمان زنا می کنیم ، توبه می کنیم ، و باز این کار را می کنیم .
صفحه 135
(هلال) می گوید : ««فقط زن ها به عشق اعتقاد دارند ، مردها ندارند»» .
می گویم : ««مردها به عشق اعتقاد دارند.»»
صفحه 138
به یاد داشته باش که چیزی مشفقانه تر از مرگ در میان شعله های اتش نیست ، که مشروع ترین شیوهی تزکیه است . آتش گوشت را می سوزاند و روح را منزه می کند ، و لذا روح می تواند عازم جلال الهی شود !
صفحه 141
اولین بار نیست که وارد یک کلیسای ارتودکس شده ام ، اما هیچ وقت درست سر در نمی آورم چه باید بکنم .
صفحه 142
هرگز نمی توانیم به روح زخم بزنیم ، همان طور که هرگز نمی توانیم به خدا زخم بزنیم ، اما اسیر خاطراتمان می شویم و خاطرات زندگی ما را ویران می کند ، حتی هنگانی که همه چیز برای خوشبختی مان فراهم است .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب الف
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب
