یادداشت ها از صفحه 95 الی 130 پایان فصل 10

 

سلین میگوید افرادی که بد اخلاق و شرور هستند ، ثابت قدم و پر طمطراق ترند .اصطلاحا کار را پیش میبرند

بعدها عنوان میکند که باید قیمت آدم ها و اشیا را قبل از این که درگیرشان شویم بپرسیم . اما به نظر من  وقتی خودش اعتماد بنفس نداشته باشه به اعتماد بنفس اونها تکیه میکنه .  و باز به نظر من افراد شرور عمدتا طبل تو خالی اند و وقتی  شجاع تر از خودشان را ببینند به زانو در می آیند

 

در صفحه ۲۶  ( این مطلب از فصل قبل جا مانده بود) سلین در جمله ای کوتاه ، سوختن یک دهکده در اثر گلوله های توپ را بدین زیبایی تعبیر کرده است :

"سوختن یک دهکده یک شب تمام طول می کشید ..... به گل درشتی شبیه می شد ، بعد غنچه ، و آخر سر ، هیچ".

 

سلین در فصل هشتم کتاب به چگونگی ایجاد شعرهای حماسی و اتفاقات پشت پرده آن میپردازد . از سربازان راوی جنگ ، که غلو را دستمایه مطرح شدن خود کرده اند تا شاعران قهار که با قافیه پردازی های آتشین ، آن غلو ها را تزیین کرده اند و خوانندگان پر طنین اشعار بر روی صحنه که با ظرافت خویش . شعله حماسه را در دل شنوندگان دامن می زنند .این سناریو با قاپیده شدن تحسین و توجه حضار  توسط برانلدور که در اصل حق سلین بوده است ، پایان می پذیرد .

 

در صفحه 95 صحبت از بحران های اعترافی شده است . ظاهرا این بحران پس از گذراندن یک دوره روان پریشی در حالیکه بیمار رو به بهبودی می باشد رخ می دهد . نمیدانم تا بحال با افرادی اینچنینی از نزدیک روبرو و یا در تعامل با آن بوده اید یا خیر . این افراد بهیچوجه رفتار خود را نقد نمی کنند . ظاهرا برخی پارامترهای تشخیص در این افراد از کار می افتد و شخص بیمار با استناد به برخی دریافت های ناقص ذهنی به واکنش متقابل می پردازد . فردی را میشناختم که پسر خردسال خود را بیش از 10کیلومتر پیاده راه برده بود تا اثری که احتمالا از یک لقمه حرام در پسرش ایجاد شده بود را اصطلاحا آب نماید . من چندین بار در قضیه هدایت ایشان جهت بستری در بیمارستان روانی حضور داشتم . ظاهرا اولین نشانه های بهبودی در این بیماران زمانیست که فرد بیمار وارد مرحله بحران اعترافی می گردد . زیرا هر بار که وی را از بیمارستان ترخیص می کردیم کلیه کارهای قبلی خود را مذمت می کرد .

در فصل دهم کتاب ، سلین از وقایع جنگ دور و با شرایطی که به او تحمیل شده ، با یک کشتی فرسوده عازم آفریقا می شود . فصل دهم به ارتباطات سلین و دیگر مسافران کشتی میپردازد . مسافرانی که از هر قشری سوار آن شده اند و با سوء تفاهم های ایجاد شده به مقابله با سلین می پردازند واو را فردی منحوس در کشتی می یابند که باید با انداختنش در دریا برای همیشه از شرش خلاص گردند . اما سلین که در حصار بیمارستان توانسته بود نقش بازی کردن را خوب فرا بگیرد با توسل به چرب زبانی و ایراد شعارهای میهن پرستانه به ایفای نقش جدیدش که تملق است می پردازد و بدینگونه خود را از یک واقعه هولناک که همانا کشته شدنش به دست مسافرات کشتی است نجات می دهد . 

سلین که در صفحه 80 کتاب ، نهایت وجود زنان را مستخدمه خوانده است در این فصل از کتاب در صفحه  128 ، مردها را لاف زن خطاب می کند و می گوید هیچ مردی نیست که پیش از هر چیز لافزن نباشد .

 

از آنجا که کتاب بعلت عامیاته بودنش مورد انتقاد تنی چند از نویسندگان زمان خود قرار گرفته شده بود بر آن شدم تا کلیه لغات عامیانه را استخراج نمایم .

 

لغات و عبارات عامیانه با شماره صفحه

 

ماچه سگ  98

مجیز   103 

زاغ و زوغ   108

جنس جلب  110

تَلَکه   113

رفت سی خودش  114

پول و پَله   116

 

 در صفحه 113 ، با واقعه  دار زدن مادر پیری که فرزندش را در جنگ از دست داده است روبرو می شویم . اگر در صفحات حوادث با خودکشی فردی از نسل جوان یا در سنین نوجوانی بر خورد نماییم گر چه دلخراش است ولی برایمان قابل قبول تر است تا این که مادر سن و سال داری را ببینیم که خودش را به دار  زده است . آیا تا به حال با چنین داستانی که مادری  خودش را با دست خودش به دار بکشد روبرو شده اید ؟ متاسفانه من شده ام .

چند سال پیش در شبکه های مجازی با فردی آشنا شدم . از آن جا که شنونده بسیار خوبی هستم و بهیچوجه سوال شخصی از افراد نمی پرسم ،  این آشنایی کم کم به بیان درد دل های ایشان و موضوعات بغرنجی که در پیرامونش وجود داشت کشیده شد . گرایش و اعتماد ایشان به حدی زیاد گردید که در گفتگوهای بین مان به ریز ترین جزئیات زندگی اش می پرداخت . من فقط شنونده بودم و شاید این کار باعث شده بود تا  ایشان بتواند مقداری از رنج و تالمات درون خود را بیرون بریزد . یکبار او تعریف کرد که چگونه یکروز صبح پس از این که از خواب برخاسته است مادر خود را در حالیکه خودش را به دار کشیده است روبرو شده . 

 

 صفحه 114

تا حالا دیدی کسی از غصه برود و خودش را دار بزند ؟ اگر این طور بود من می بایست تمام مدت در حال دار زدن خودم باشم .

 

 صفحه 116

آدم در صورت ِِ نداری ، همیشه باید وانمود کند که به درد خور است .

 

 صفحه 128

هیچ مردی نیست که پیش از هر چیز لاف زن نباشد .

 

 صفحه 128

نفش پادری چاپلوس تقریبا تنها نقشی است که از طریق آن انسان ها وجود همدیگر را با لذت تحمل می کنند . 

 

 صفحه 129

از وفتی که نحوه شنیدنم را از همه جالب تر دیده بود ، هزاران خصلت پسندیده در وجودم کشف کرد .


موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب سفر به انتهای شب
برچسب‌ها: مطالعه گروهی کتاب

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۹/۱۹ | 7:47 | نویسنده : پرویز |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.