
[ پرویز ]
✅در صفحه 24 کتاب ، آرتور سخن ارسطو ، مبنی بر افسرده بودن همه انسان های برجسته ، اعم از حیطه فلسفه ، سیاست ، هنر ، شاعری و هنرهای تجسمی را تایید می نماید و در ادامه می افزاید ، ارسطو می گوید همه نوابغ ، صفراوی مزاج و افسرده اند .
✅صفحه 25
انسان افسرده در برابر جریانی که احتمال خوب یا بد بودن سرانجامش مساوی است ، از سرانجام بد خشمگین یا اندوهگین می شود اما از سر انجام خوب شاد نمی گردد
بر عکس ، انسان شاد ، از سر انجام بد ، نه خشمگین می شود ، نه اندوه می خورد . اما از سرانجام نیک شاد می گردد .
اگر از ده تصمیم فردی که دچار افسردگی است نُه تصمیم با موفقیت عملی شود آن فرد احساس شادی نمی کند بلکه بابت آن یک مورد ناموفق به خشم می آید . بر عکس انسان شاد می تواند فقط با یک موفقیت خود را تسلی دهد و از آن شاد گردد .
✅در صفحه 25 کتاب ، یک تضاد آشکار بین نظریه آرتور و قانون جذب مشاهده می شود .حتی این تضاد با ضرب المثل های اصیل فرهنگ ما که هم راستا با قانون جذب است نیز وجود دارد . در این جا آرتور می گوید افراد افسرده و مضطرب که به طور کلی از حوادث ناکوار خیالی رنج می برند ، در عوض کم تر به حوادث واقعی گرفتار می شوند زیرا کسی که همواره منتظر بدترین وقایع است ، پیشگیری می کند و کمتر اشتباه خواهد کرد .
قانون جذب می گوید به هر چه بیندیشید همان ها به سویتان جذب خواهد شد . ضرب المثل نیز می گوید آدم از هر چی بترسه همون سرش می آد .
✅در صفحه 25 اشاره شده است که افراد افسرده ممکن است به درجه ای از افسردگی برسند که ناخشنودی مدام موجب سیری از زندگی و گرایش به خودکشی در فرد شود .
من از آرتور تعجب می کنم که اینطور کلیشه ای و بسته بندی شده به مسائل نگاه کرده است . یعنی میگوید تمام انسان های برجسته ، افسرده اند ، چرا افسرده اند چون صفراوی اند . چون صفراوی اند ، مضطربند ، چون مضطربند ، کمتر به حوادث ناگوار واقعی دچار می شوند و افسردگی زیاد در آنان ممکن است به خودکشی منجر گردد .
من در ............. کار می کنم . دسترسی من به منابع علمی و داده های آماری کمی بیشتر از افراد معمول در این زمینه است . در یکی از مقالات که توسط واحد ایمنی بهداشت یکی از سازمان ها تهیه گردیده به آسیب شناسی قشر مشخصی از جامعه در ایران پرداخته و میزان آمار خودکشی را بین فرزندان طبقه ........ ، خیلی بالا اعلام کرده بود . آرتور چگونه می خواهد این آمار را توجیه کند ؟ آیا فرزندان همه............ به همراه خانوده هایشان نیز صفراوی اند ؟ بنظرتان این استدلال های آرتور پذیرفتنی است ؟
من که نمی پذیرم .
[ پرویز ]
✅صفحه 26
دو دشمن سعادت انسان یکی رنج ودیگری بی حوصلگی است ....به هر اندازه موفق شویم که از یکی از این دو دور شویم ، به دیگری نزدیک تر می شویم ..... نیاز و محرومیت ، رنج را از بیرون ایجاد می کند . در مقابل امنیت و رفاه ، بی حوصلگی را .
پ . ن
نویسنده ، طبقات پایین جامعه را در حال مجادله با رنج و طبقات ثروتمند را در حال مبارزه با بی حوصلگی می داند . آیا واقعا طبقات مرفه ، افرادی صفراوی مزاج ، افسرده و در حال مبارزه با بی حوصلگی از بابت رفاه زدگی شان می باشند ؟
✅در صفحه 28 نویسنده عنوان می کند یک فرد متفکر ، در راستای کاهش رنج و ناراحتی اش کوشش می کند تا زندگی آرامی داشته باشد . لذا چون از نظر فکری و درون ، غنی می باشد ، از بیرون و دیگران کمتر طلب می کند و دیگران هم کمتر می توانند چیزی به او عرضه کنند . وی سپس تیر خلاص را میزند و می گوید : بالا بودن شعور به دوری از اجتماع منجر می گردد .
بنظر می رسد نویسنده در حال توجیه شیوه رفتاری و زندگی خودش می باشد و با زبان بی زبانی می خواهد این موضوع را القا کند که او از آن جهت مردم گریز و منزوی بوده که فردی با شعور بالا بوده است .
✅صفحه 28
هر کس به همان اندازه که معاشرتی است ، از نظر فکری فقیر و به طور کلی عامی است . .... آدمی در این جهان انتخاب چندانی ندارد جز این که میان تنهایی و فرومایگی ، یکی را برگزیند .
✅صفحه 30
دلیل این که انسان هایی که فکری محدود دارند آن قدر گرفتار بی حوصلگی هستند این است که شعورشان چیزی جز وسیله برانگیختن اراده ایشان نیست .
✅در صفحه 30 کتاب ، نویسنده علت اختراع بازی ورق و امثالهم را برای مقابله با بی حوصلگی دانسته . انگیزه ای قرار دادی که اگر نباشد ، انسان محدود ، طغیان می کند و به سرکشی می پردازد . وی همچنین دخانیات را جایگزین مطلوبی برای فکر کردن می داند .
✅در صفحه 31 کتاب ، فراغت به عنوان ثمره زندگی انسان عنوان می شود و انسان خوشبخت را کسی می داند که مالک چیزی در درون خود باشد .
✅صفحه 31
سعادت به کسانی تعلق دارد که خودکفایند .
✅صفحه 32
در سالمندی به طور اجتناب ناپذیر ....عشق و شوق به سفر ... وتوانایی مصاحبت ، آدمی را ترک می گوید . حتی دوستان و بستگان را مرگ از ما می رباید . دراین زمان بیش تر از هر زمان دیگر، آنچه در درون خود داریم اهمیت پیدا می کند .
✅در صفحه 32 نویسنده جهان را اینگونه تعبیر میکند . در جهان پلیدی ، حاکم ، نادانی ، غالب ، سرنوشت بی رحم و انسان ها تاسف برانگیزند .
[ پرویز ]
یادداشت ها تا پایان فصل دوم صفحه 42
✅صفحه 32
حماقت بزرگی است که آدمی به منظور برنده شدن در بیرون ، در درون ببازد .
✅در صفحه 3 کتاب ، نویسنده با نقل جمله ای از سنکا می گوید : فراغت ، بدون مشغله ذهنی ، مرگ انسان است و به زنده به گور شدن می ماند و عنوان می کند مازاد نیروی بین زندگی ذهنی و زندگی واقعی وجود دارد که ممکن است انسان را به اموری مانند جمع آوری کلکسیون اشیاء و شعر یا فلسفه بکشاند . وی این زندگی را معنوی توصیف کرده و معتقد است انسان را در برابر بی حوصلگی و کسالت و عواقب آن مانند معاشرت بد ، ولخرجی و حواد ناگوار ، محافظت می کند . او ادامه می دهد که فلسفه من هرگز سود مادی برایم نداشته است اما مرا از بلایای بیشماری حفظ کرده است .
✅صفحه 37
اما فرد معمولی برای سعادت زندگی به چیزهای بیرون از خود وابسته است که عبارتند از روت ، مقام ، زن و فرزند ، دوستان ، جامعه و جز این ها . به طوری که وقتی این ها را از دست می دهد یا از این ها سرخورده می شود ، اساس سعادتش فرو می ریزد . به بیان دیگر می توان گفت که مرکز ثقل فرد معمولی بیرون از خود اوست . درست به همین علت ، آرزوها و هوس های او مدام تغییر می کنند .
✅در صفحه 37 آمده است کسانی که مرکز ثقل توجه شان به درونشان معطوف است هر گونه کمبود بیرونی را با داشتن خود جبران می کنند . بدین لحاظ این افراد با شناخت خود و اتکا به آن کم کم خود را تافته جدا بافته ای از اجتماع می دانند و معاشرتشان کمتر و منزوی تر میگردند . زیرا بهیچوجه در وجود دیگران ، همتای خود را نمی بینند .
✅صفحه 38
غنای روح تنها ثروت حقیقی است . باقی ثروت ها ، همه بیش تر موجب زیانند تا سود .
فراغت هر کس ارزشی برابر با خود او دارد
سعادت در فراغت است
فراغت زیباترین موهبت است
زندگی فلسفی ، سعادتمندترین نوع زندگی است
انسان کوته فکر اساسا سعادتمند ترین انسان هست
[ پرویز ]
یادداشت های فصل سوم
✅در صفحه 43 نیازهای انسان از قو اپیکو به سه دسته تقسیم شده است :
1-نیازهای طبیعی لازم : که عدم تامین آن ها باع رنج می شود مانند خوراک و پوشاک
2-نیازهای طبیعی و غیر لازم :
3-نیازهای غیر طبیعی و غیر لازم : که بی پایانند مانند تجملات
✅صفحه 43
ثروت مانند آب دریاست . هر چه بیش تر از آن بنوشیم تشنه تر می شویم . این گفته در مورد شهرت هم صدق می کند .
✅صفحه 44
آدمی باید به دارایی موجود خود به منزله حفاظی در برابر بلایا و حواد احتمالی بنگرد نه به عنوان وسیله ای در برابر بلایا و حوادث احتمالی بنگرد نه به عنوان وسیله ای در مهیا ساختن لذات دنیا او را مجاز و مکلف می کند .
✅در صفحه 45 نویسنده علت و شیوه کسب معیشت را برای قشرهای مختلف بررسی میکند و به اثبات این موضوع می پردازد که چرا غالب هنرمندان تهیدست و عموم صنعتگران دارای سرمایه می باشند
✅صفحه 45
معمولا کسانی که قبلا گرفتار تنگدستی و کمبود واقعی بوده اند بسیار کمتر از آن می ترسند و از این رو گرایش بیشتری به اسراف دارند تا کسانی که فقط از دیگران در باره تنگدستی شنیده اند .
✅صفحه 46
تنگدستی آن طور که از دور به نظر میرسد وحشتناک نیست .
✅صفحه 46
کسی که در فقر موروثی به دنیا آمده است فقر در نظرش امری طبیعی است اما ثروتی را که بعد نصیبش شده است چیز زائدی می داند که فقط به کار لذت جویی و اسراف می خورد به طوری که وقتی آن لذت از دست رفت مانند قبل بدون آن سر می کند و حتی از یکی از نگرانی هایی که داشته خلاص شده است .
✅صفحه 46
زنانی که در گذشته دخترانی فقیر بوده اند غالبا پر توقع تر و اسرافگرتر از زنانی هستند که به هنگام ازدواج جهاز فراوان به همراه می آورند. زیرا دختران ثروتمند نه تنها دارایی خود را به زندگی زناشویی می آورند بلکه در مقایسه با دختران کم بضاعت واجد کوشایی یا حتی غریزه ای موروثی برای نگاهداری ثروت اند .
✅صفحه 46
به کسی که با دختر فقیری ازدواج می کند توصیه می کنم که برای او فقط مستمری به ارث بگذارد ، نه سرمایه و به خصوص مراقب باشد که دارایی کودکان به دست او نیافتد.
✅در صفحه 48 عنوان شده است که هر کس دوست دارد برای خود زیردست پیدا کند و در این راستا فقط فرد تهیدست است که می تواند به طور همه جانبه به زیردست بودن و بی اهمیت و بی ارزش بودن خود اعتقاد داشته باشد . به عبارتی فقط او می گذارد دیگران هر چه می خواهند با او بکنند و فقط اوست که راه و رسم گدایی را می داند .
✅صفحه 49
وقتی تنگدستی بیش تر از استعداد باشد ، پیشرفت دشوار است .
✅صفحه 49
زن و کودک را به عنوان آنچه صاحب هستیم برنشمردم زیرا آنها صاحب ما هستند . می توان دوستان را در این زمره به شمار آورد اما در این صورت باید به همان اندازه که دوستان به ما تعلق دارند ما نیز به آن ها تعلق داشه باشیم .
یادداشت های فصل چهارم تا صفحه ۶۰
✅صفحه 50
به علت ضعف خاصی که در سرشت انسان وجود دارد ، همه ما بدون استنا برای نظر دیگران در مورد خود ، اهمیت بیش از اندازه قائل ایم .
✅صفحه 51
(اگر) به تجربه بیاموزیم که مردم با چه تحقیری از کسی سخن می گویند که دیگر هراسی از او ندارند یا گمان می کنند حرفشان به گوش او نخواهد رسید ، در این صورت به تدریج در برابر نظر دیگران بی اعتنا می شویم .
✅صفحه 52
اگر کسی بر این عقیده پافشاری کند که آبرو عزیزتر از عمر است در واقع می گوید زندگی و خوشی ما چیزی به حساب نمی آید و آنچه دیگران در باره ما می اندیشند مهم است
✅در صفحه 52 بنظر من ، آبرو یعنی اعتباری که انسان با درستکاری خود کسب کرده است و ممکن است به دلیلی واهی و یا سوءتفاهم خدشه دار شود. البته نویسنده نیز برای "آبرو" وجوه زیادی را متصور شده است .
✅نویسنده در صفحه 52 کتاب ، اهمیت دادن بیش از اندازه به نظر دیگران را جنون می داند و در صفحات 55 و 56 حاصل این جنون را سه چیز می داند . جاه طلبی ، خودپسندی و غرور .
✅صفحه 56
غرور اعتقاد راسخ به ارزش فوق العاده خویش در زمینه ای خاص است اما خودپسندی، خواست ایجاد چنین اعتقادی در دیگران است و معمولا با این آرزوی نهان همراه است که در نهایت ، خود نیز بتوانیم به همان اعتقاد برسیم . بنابر این غرور از درون انسان نشات می گیرد و در نتیجه ، قدردانی مستقیم از خویشتن است . اما خودپسندی کوششی است برای جلب قدردانی از بیرون ، یعنی دستیابی غیر مستقیم به قدردانی است . از این رو خودپسندی آدم را پر گو و غرور کم گو می کند .
✅صفحه 57
مبتذل ترین نوع غرور ، غرور ملی است . زیرا کسی که به ملیت خود افتخار می کند در خود کیفیت با ارزشی برای افتخار ندارد .
✅در صفحه 58 کتاب ، مقام بعنوان نمایشی مضحک برای توده مردم معرفی شده که احترام ظاهری می باشد . در صفحه 59 نویسنده به ذکر چند جمله در مورد مقام بسنده می کند و میگوید برای این موضوع بیان همین چند سطر کافیست ولی در مورد آبرو آن را به زیر شاخه های مختلفی تقسیم بندی می کند .
✅صفحه 60
وقتی کسی به دیگری اهانت می کند نشان می دهد که هیچ حرف درست و واقعی ندارد که علیه او بیان کند و گرنه علت آن را بیان می کرد و با خیال آسوده نتیجه گیری را به شنوندگان وا می گذاشت .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب در باب حکمت زندگی
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب , آرتور شوپنهاور
