
یادداشت ها از صفحه 1 الی 6
صفحه 5
خانم زهرا ، یوسف خان ، زری
یوسف به روی زنش خندید . همیشه سعی میکرد به روی زنش بخندد . با لبهایی که انگار هم سجاف داشت و هم دالبر ، و دندانهایی که روزی روزگاری از سفیدی برق میزد و حالا دیگر از دود قلیان سیاه شده بود .
صفحه 5
دور تا دور سفره سینیهای اسفند با گل و بته و نقش لیلی و مجنون قرار داشت و در وسط نان برشته به رنگ گل . خط روی نان با خشخاش پر شده بود : «تقدیمی صنف نانوا به حکران عدالت گستر .» با زعفران و سیاهدانه نقطه گذاری کرده بودند و دورتادور نان نوشته شده بود : «مبارک باد»
صفحه 6
اما باز به قول یوسف تقصیر نانواها چه بود ؟ آذوقه شهر را از گندم تا پیاز قشون اجنبی خریده بود .
صفحه 6
هر کس چرخ خیاطی سینگر میخرید خود مستر زینگر با آن قد و بالای غول آسا ، مفت و مجانی ده جلسه درس خیاطی به او میداد . با آن هیکل چاق و چله پشت چرخ خیاطی مینشست و گلدوزی و شبکه و چین دوقلو یاد دخترهای مردم میداد . تعجب بود که خودش خندهاش نمیگرفت . اما دخترهای مردم خوب یاد میگرفتند .
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب سووشون
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب , سیمین دانشور
