
یادداشت ها از صفحه 7 الی 11
صفحه 10
بعد مطربها آمدند . «نعمت» قانون میزد و همکار شکم گندهاش تار میزد و پسرک زیر ابرو برداشتهای «گلم ، گلم ، یار گلابتون» را خواند و رقصید و بعد «عزیزم برگ بیدی ، برگ بیدی ...) را خواند و بعد ضرب گرفتند و چند تا زن و مرد با لباسهای عاریتی قشقایی رقص دستمال و چوبی هشلهفی کردند . زری همه چیز تقلبی دیده بود اما قشقایی تقلبی به عمرش ندیده بود .
پ . ن
با اینکه ابتدای کتاب هستیم اما روند بیان داستان خوب پیش نمیرود . نویسنده نتوانسته فضای موجود را به گونهای که برای خواننده کتاب روان و قابل تجسم باشد به قلم بکشد . استفاده و تکرار چند باره برخی کلمات مانند «لوچ» نیز به این موضوع دامن زده .
صفحه 11
کیک پنج طبقه عروسی ، تحفه سر فرماندهی کل قشون خارجی بود که با طیاره وارد کرده بودند .
صفحه 11
بطور کلی آدم خیال میکرد یک فیلم سینما را تماشا میکند .
پ . ن
چقدر جالب شد . نویسنده به طور زیرکانه میخواهد این موضوع را به خواننده القا کند که تا اینجای داستان را به صورت فیلم به قلم کشیده است در صورتی که عدم توانایی او در انجام این کار را محرز است و این ، یکی از نقات ضعفی است که در یاداشت قبلی به آن رسیده بودیم .
صفحه 11
اول عروس و داماد با هم رقصیدند.....یک بار کلنل انگلیسی با عروس رقصید و یک بار هم سرجنت زینگر که عروس در بغلش مثل یک ملخک میلغزید . انگار پای عروس را هم چند بار لگد کرد . بعد افسرهای خارجی رفتند سراغ خانمهای دیگر . زنهای شهر با لباسهای رنگارنگشان در بغل افسرهای غریبه میرقصیدند و مردهایشان روی مبلها نشسته بودند و آنها را میپاییدند . گفتی بر سر آتش نشستهاند .
صفحه 11
هر رقصی که تمام میشد افسرها ، خانمها را به جای اولشان میرساندند . انگار خودشان تنها نمیتوانستند برگردند . بعضی از افسرها پاها را جفت میکردند و دست زنها را میبوسیدند و اینگونه که میکردند مردهای آن زنها مثل فنر از جا میجستند و دوباره مینشستند .
پ . ن
حتی همین ماجرا را نویسنده نتوانسته به خوبی بنویسد . کلمه « انگار» تکراریست و عبارت «مردان آن زنها» برای این متن مناسب نیست و نسبتها را خوب بیان نمیکند . شاید بکاربردن عبارت «شوهرهایشان» بهتر بود .
صفحه 11
سرجنت زینگر آمد جلو زری . پاهایش را بهم جفت کرد که درق صدا کرد و تعظیم کرد و گفت : «برقصیم» . زری عذر خواست . زینگر شانهاش را بالا انداخت و رفت سراغ خانم حکیم .
پ . ن
به نظر شما در همین پاراگراف چند تا اشکال به چشم میخورد ؟ به نظر من نویسنده سواد نگارش ندارد .
کلمات و عبارت عامیانه
به صرافت افتادن 9
پر و پیمان 11
درق صدا کردن 11
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب سووشون
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب , سیمین دانشور
