یادداشت ها از صفحه 12 الی 19

 

صفحه 13

ما قوم و خویش هستیم . مگر نه ؟ ایران و ایرلند . هر دو سرزمین آریاهاست .

 

صفحه 13

 یادم است می‌گفتی در سرزمین ما فساد جوانان وجود ندارد و مخاطبهایت هم می‌گفتند مگر در بریتانیا وجود دارد ؟ بچه گول می‌زدید . تو دائم‌الخمرهای ایرلند را فراموش کرده بودی . یادت رفته بود که هر هفته یکی کشتی از راه می‌رسید و در عوض مال‌التجاره ، دخترها و پسرهای سرزمینت را بار می‌کرد و به آمریکا می‌برد .

 

صفحه 14

بعضی آدمها عین یک گل نایاب هستند ، دیگران به جلوه‌شان حسد می‌برند . خیال می‌کنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را می‌گیرد . تمام درخشش آفتاب و تری هوا را می‌بلعد و جا را برای آنها تنگ کرده ، برای آنها آفتاب و اکسیژن باقی نگذاشته . به او حسد می‌برند و دلشان می‌خواهد وجود نداشته باشد . یا عین ما باش . یا اصلا نباش .

 

صفحه 18

یوسف رفت پشت سر زنش و شروع کرد به بازز کردن دکمه‌های لباسش ....دکمه‌ها را باز کرد و پیراهن زن افتاد دور کمرش . شروع کرد به باز کردن دکمه‌های پستان بند ....دکمه‌های پستان بند را باز کرد و دست گذشات به پستانهای زن و گفت : دلم برای پستانهایت می‌سوزد ، چقدر سفت می‌بندیشان . زری احساس کرد که پستان‌هایش تیر می کشد . دکمه های پستانها برجسته و برجسته‌تر شدند .

پ . ن

این مطالب را عمدا آوردم تا بگویم آیا نگارش این کتاب بدون بیان این پاراگراف امکان‌پذیر نبود یا نویسنده هدف دیگری در سر می‌پرورانده ؟

 

صفحه 18

یوسف گفت : « .... گفتم همان محله‌ای که ساکنانش بیشتر زنهای فلک‌زده‌ای هستند که با سرخاب و سفیدابی که به صورتشان می‌مالند معاش می‌کنند و شما سربازهای هندی را می‌فرستید سراغشان . خودتان که کار و بارتان سکه است .......عوضش درشکه‌چیها و جنده‌ها و دلالها چند تا کلمه انگلیسی یاد گرفته‌اند .

 

صفحه 19

یوسف صورت زن را در دو دست گرفت .... وگفت ......پاشو جانم . دلم هوایت را کرده . زن لخت که می‌شد چراغ را خاموش ‌کرد ....به رختخواب که آمد ، پاهای گرم و پشمالود یوسف که به پاهای سردش خورد و دست بزرگ او که پستانهایش را نوازش کرد و پایین‌تر که آمد همه چیز را فراموش کرد .

پ . ن

این مطالب را عینا از کتاب آوردم تا بگویم کتاب‌هایی مانند "لولیتا" از ناباکوف و "از سکس تا فراآگاهی" از اوشو در برابر این کتاب لُنگ می‌اندازند .

 

 

 

 

کلمات و عبارت عامیانه

 

لاطائلات     13

شر و ور بافتن     14

مثل مرغ سر کنده    17


موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب سووشون
برچسب‌ها: مطالعه گروهی کتاب , سیمین دانشور

تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۰/۰۵/۱۳ | 7:0 | نویسنده : پرویز |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.