
یادداشت ها از صفحه 39 الی 50
صفحه 41
و حالا بیست و چهار ساعت میشد که زری پسرش را ندیده بود . مدام دلش شور زده بود و خیالش هر آن هزار جا رفته بود و عمه خانم به نصیحت گرفته بودش که : «آنها خوش و خرم اسب میدوانند و تو در خیالت هی زخمیشان کن و از کوه پرتشان کن .»
صفحه 48
اگر آدم تنها بخواهد ، میتواند خودش را از تنهایی در بیاورد .
کلمات و عبارت عامیانه
عنک کردن (خر کردن) 43
لندهور 41
شکسته پکسته 46
خرج اتینا کردن 47
گز نکرده پاره کردن 47
به موهایت قسم 48
دله دزدی 48
یک لایش کردیم نرسید ، حالا دولایش میکنیم 50
الف بچه 50
گز گزه شدن 50
موضوعات مرتبط: یادداشت های کتاب سووشون
برچسبها: مطالعه گروهی کتاب , سیمین دانشور
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۰/۰۶/۱۵ | 14:0 | نویسنده : پرویز |
